پسرم کسرا

Related image

 

بهار خیلی آروم و بی سرو صدا اینجا سرک کشید

برعکس  زمستون که خیلی پر هیاهو میاد و صوفان بپا میکنه ، بقیه فصلها خیلی نرم و سبک میان.

درختا خیلی آروم از خواب بیدار میشن چمنا سبز میشن، روزا یواش یواش بلند میشن

خلاصه همه چی خیلی با ملایمت تغییر میکنه.

پسرک ما هم سرسختانه مشغول بزرگ شدنه از شما چه پنهون منم همچنان

در حال بزرگ شدن و یادگرفتن الفبای زندگیم.

درست روزی که فک میکنی خوب خدا رو شکر دیگه جا افتادم و میتونم آروم زندگی کنم یهو طوفان میاد،

رعد و برق، زلزله و تمام دنیای امنی که واسه خودت درست کرده بودی رو میریزه بهم.

دوباره باید از نو بسازی، اما اینبار دقیق تر، محکم تر.

سال تحویل اینحا دوشنبه بود روز کاری، با پسرک دوتایی موندیم خونه، بابایی مجبور بود بره استکهلم.

ما موندیم دو دو تا، با هم حرف زدیم، سبزی پلو با ماهی خوردیم، دعا کردیم، حافظ خوندیم.

خوب بود، خیلی خوب بود.

من همیشه دلم میخواست موفع سال تحویل دورم شلوغ باشه

اما امسال دیدم چقدر تنهایی بهتره، آدم حواسش بیشتر به خودشه، تجربه خوبی بود.

عمری باشه  میریم که تنها باشیم سال تحویلُچشمک

 

به رسم دیرینه سیزده رو هم بدر کردیم یه وقت خدایی نکرده در این دیار غربت نحسی

این عدد مظلوم دامنُ نگیرهخندونک اتفاق خاص دیگه ای هم نیافته، همه چی خیلی معمولی در جریانه و میگذره

 

روزگار میگذرد، سال تغییر میکند فصلها دگرگون میشوند 

خوش باشيد و خودتان باشيد؛ همين كارتان همه چيز را دگرگون خواهد كرد

 

                                   روزگارتون پر از حسای خوبImage result for ‫شکلک گل‬‎

 

پنجشنبه 17 فروردين 1396 ، مامانی کسرا |

Image result for ‫شکلک متحرک گل‬‎

 

خیلی وقته در مورد کسرا اینجا چیزی ننوشتم، نمیدونم از وقت کمِ منه یا از نبود موضوع واسه

به اشتراک گذاشتن! هر چی که هست منُ از اینجا خیلی دور کرده.

البته بزرگ شدن کسرا هم دلیل مضاعفی شده که نمی دونم چی بنویسم

یا چطوری بنویسم! حتما اگه روزی دوباره یادگرفتم ، شروع میکنم به نوشتن.

از این توضیحات که بگذریم،

اوضاع کسرا بد نیست ، داره بزرگ میشه، حال و هوای اینروزاش یکم نامتغییره.

اما بیشتر آرومه . اوایلی که مدرسه رو شروع کرده بود خیلی ناجور بود اما الان بهتره.

ولی کماکان با خودش درگیره.

تو مدرسه یه جور درگیره تو خونه یه جور دیگه.

احساس میکنم اعتماد بنفس کافی واسه لذت بردن از لحظه هاشُ نداره.

فعلا نمیتونم کمکش کنم امیدوارم بزرگتر شه و من یواش یواش بتونم روش تاثیر بذارم.

اینجا بچه ها از هفت سالگی کلاس اولُ شروع میکنن الان پیش دبستانیه.

کلاس زبان مادری هم میره که البته هنوز الفبا رو واسش شروع نکردن. در واقع یک سال از همسن و سالاش

تو ایران عقب تره.

اتفاق قابل عرض دیگه ای نیست جز روزمرگی و زندگی ...

 

 

(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字

 

 
 
                                                                                               روزگارتون لبریز عشق و آرامشサンリオ のデコメ絵文字
 
 
 
 
جمعه 29 بهمن 1395 ، مامانی کسرا |

 

یک عدد پسرک خسته که از صبح با باباش استخر بوده...

 

 

 

چهارشنبه 29 مهر 1394 ، مامانی کسرا |

3.gif

 

به بهانه ششمین سالگرد ازدواچمون

 

مرد شوکت زندگی ست... زن شکوه زندگی
مرد عظمت است... زن زیبایی
مرد قدرت است... زن برکت
مرد هیبت است... زن طراوت
شوکت بی شکوه
عظمت بی زیبایی
قدرت بی برکت
و هیبت بی طراوت...
زیبا نمیشود .
زن و مرد مکمل یکدیگرند

بعضی چیزا به عدد کوچیکن مثل همین عدد شش اما عمیقن،  وزنشون سنگینه.

گاهی که به راه اومده نگاه میکنم ، به بالا و پایین مسیر نگاه میکنم با خودم میگم چقدر طولانی بود!

چجوری شد؟

بی شک دعای مادرم بی تاثیر نبود و صد البته صبر تو سختیا.

امیدوارم از دعای شما این راه ادامه داشته باشه . . . 

بذارید بگم از فسقلی خونمون که چند روزه حسابی مریضه!

تو یه سیکل بسته بد افتادیم! من مریض میشم بعد کسرا بعد بابایی و این موضوع الان یک ماهه ادامه داره

و هیچ راهی به بیرون هم نداره!

گاهی سرماخوردگی، گاهی تب، گاهی حالت تهوع و . . .

به تمام موارد بالا بهم ریختن خواب کسرا رو هم اضافه کنید!ساعت شش عصر با تمام دعواها و سر و

صداهای من میخوابه در واقع بیهوش میشه سه صبح بیدار میشه!!!

کلا اوضاع جالبی نیست! 

اما چون چاره ای نداریم بیخیالی طی میکنیم به قول دوستان.

لابد این نیز بگذرد . . .

امروز واسه اولین بار فرستادمش خرید!

عکس ماستی که میخواستم نشونش دادم  رفت و خرید و آورد

فسقلی چه زود داره بزرگ میشه

اومده میگه من دیگه شدم بابای خونهقه قهه

گفتم تا بابای خونه شدن راه زیادی مونده ولی شروع باشکوهی بود عزیزممحبت

 

چند روز پیش رفتیم تولد فرنام پسر خاله نازلی!

کیک تولدشُ من واسش درست کردم

خدا یوتیوپُ از من نگیره، البته نبوغ خودمم بی تاثیر نبوداااا   زیبا

 

 

 

فک کنم از همون مهمونی خواب کسرا بهم ریخت!

امیدوارم به زودی اوضاع یکم بهتر شه!

امسال متاسفانه( شایدم خوشبختانهزبان حالا میگم چرا خوشبختانه) کریسمس نمیتونیم بیایم ایران!

تعطیلات فقط دوهفته داریم و بابایی هم نمیتونه امسال به عادت هر سال بیشتر مرخصی بگیره،

 کلاس خیلی خیلی مهمی داره و نتیجه این که میمونیم اینجا در خدمت آب و هوای

زیبای سوئد شاید عید اومدیم!

شاید!

حالا چرا خوشبختانه، اعتراف میکنم اومدن به ایران خیلی خوبه واقعا استراحت خوبیه در این شکی نیست 

اما استرس برگشت و رفت و آمد به تهران واااقعا ازمون انرژی میگیره در این حد که

همیشه خسته میایم ایران و خسته تر برمیگردیم و جالبه این تجربه فقط واسه سفر ایرانه!

بقیه جاها اصلا و ابدا اینجوری نیست!

این شد که امسال عطاشُ به لقاش فعلا میبخشیم و میمونیم اجازه

امیدوارم خیلی سخت نگذرهچشمکخبر قابل عرض دیگه ای نیست چز روزمرگی و زندگی.

 

الهی

کمک کن آنچه را تو زود میخواهی ما دیر نخواهیم و آنچه تو دیر میخواهی ما زود نجوییم

 

flowers.gif

 

 

 

پنجشنبه 23 مهر 1394 ، مامانی کسرا |

 

Caillou escribiendo

 

 

چند روز پیش خانمی مهمون ما بودن که از كسرا خواستن نقاشي بكشه تا بفرستن  واسه دوستشون.

البته من متوجه نشدن رشته دوستشون دقیقا چیه!اما هر چی که هست میتونن بر اساس نقاشي بچه ها

احساسات  و اینکه  چی ذهنشون میگذره رو حدس بزنن!

البته كلا درجریانید که  كسرا ميونه خوبي با نقاشي و مداد نداره

ولي بعد از كلي خواهش وبازي بازي، نتيجه اين شد كه ميبينيد

 

 

 

يه خونه كه سقف داره، ماماني به رنگ قرمز(چون مامانم اين رنگُ دوس داره) و بابا آبي رنگ.

خورشيد و آقا كسرايي كه رو سقف خونه است.

وحالا تحليل دوست متخصصمون:

احساس امنيت ميكنه تو خونه، خورشيد نماد باباشِ كه نشون ميده باباش واسش خيلي مهمه، مامانشُ دوس داره،

نقاشي نشون ميده كه تو خونه خيلي بهش توجه ميشه،

خودشُ بالاي خونه كشيده چون دوس داره آدم ها و محيط اطرافشُ از بالا ببينه، دوس داره تصميم گيرنده باشه و چون

مجبوره قدشُ بلند كنه واسه ديدن خيلي چيزا، دوس داره زودتر بزرگ شه ٠٠٠

حالا اون خانم روانشناس از اونور دنيا ميگه لطفا واسه صبحانه خوردن و كاراي شخصيش بهش اصرار نكنيد

قیافه من و باباش اینجوری بودتعجبیعنی در این حد که تو نقاشیش اینُ نشون داده! این معضل صبحانه تا ابد و دهر با ما هست.

​در كل همه چي نرمال و عادي، فقط یه موضوع کوچیک كه كسرا تك رنگ استفاده ميكنه

که به نظر اون خانم چیز مهمی نیستزیبا

اما از مهد کودک بگم که اوضاع خیلی آروم نیست!

چند روز پیش بردمش مهد( با کلی غرغر که نمیخوام برم) یه گوشه وایستادم ببینم چیه!

دیدم الکساندر یکی از بچه های مهد داره به بقیه میگه که با کسرا بازی نکنن!

یکی از مربی ها هم متوجه شد اما اصلا به روی خودش نیاورد! در واقع کار خاصی نمیتونست بکنه!

دیدم اینجوری که نمیشه ! با مربیش صحبت کردم که الان چند روزه کسرا میگه من دوس ندارم بیام مهد، الان متجه شدم چرا!!!!

شما نباید اجازه بدید بچه های بقیه رو اذیت کنن و... این وسط  اشکای من بود که میاومد!

گفتم باید این شرایطُ عوض کنی!!! نظر مربی این بود که خوب هر کسی حق داره با هر کی دوس داره بازی کنه!

داد زدم آره ولی اجازه نداره به بقیه بگه با کسرا بازی کنن یا نه!

بنده خدا دست و پاشُ گم کرده بود و گفت اوکی شما آروم باش من میرم درستش میکنم!

رفت بچه ها رو گروه گروه کرد و همه با هم شروع کردن بازی کردن و منم با خیال نسبتا راحت اومدم خونه!

امروز که بعد از دو روز بردمش مهد ،مونیکا(همه کاره مهد خنده) اومد و گفت شنیدم اینجوری شده ، من خیلی ناراحتم شدم و

با مامان بابای اون بچه ها هم صحبت کردم و امیدوارم دیگه این مشکل پیش نیاد و چقدر خوبه که تو

با ما حرف میزنی و ما میفهمیم که باید بیشتر توجه کنیم و... قیافه منم اینجوری بودخندونک گفتم قربون شمااااا خیلی چاکریم

امیدوارم دیگه از این دست مشکلات سر راهش قرار نگیره

 

 

 

ﺍﻣﺸﺐ ﻏﻢ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻭ ﭘﺮﯾﺮﻭﺯ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺳﺎﻝ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻓﻼﻥ ﻣﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﻓﻨﺎ ﺭﻓﺖ ﻧﺨﻮﺭ

ﺟﺎﻥ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻋﺬﺍﺏ ﺍﺳﺖ .

ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﻫﻮﺷﯿﺪ .... ؟

ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ ﺑﭙﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﺮﻗﺼﯿﺪ ﻭ ﺑﺨﻨﺪﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺳﺮ ﻫﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ .

ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ "ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ".

ﻧﻪ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻭ ﻧﻪ ﺩﻩ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺻﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ

"ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ"

ﺳﺮ ﺁﻥ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﯾﺘﯿﻢ ﺍﺳﺖ

"ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ"

"ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ". . . 

 

آخرین روزای تابستونتون غرق در شادی

دوشنبه 23 شهريور 1394 ، مامانی کسرا |

 

totalgifs.com coelhinhos gif gif 19bunny10.gif

 

نمیدونم خنده داره یا گریه آور!

هر چی هست ، تعجب آوره که من هنوز که هنوزه همون مشکلاتی رو با کسرا دارم که روز اول داشتم!

واسه مهد رفتن، مسواک زدن،زود خوابیدن . . .

مشکلاتی که فک میکردم با بزرگ شدنش برطرف میشن!

بعد حالا عمق فاجعه اینجاست که نتنها این مشکلات رفع نشده و به قوت خودش باقیه! یه سری مسایل دیگه

هم بهشون اضافه شده حالا شما دیگه خودتون ببینیند چه آش شله قلم کاریه الان اینجا!

از جمله این مشکلات صبحانه نخوردن ِ . . . چند روزه من دارم باهاش کل کل میکنم که صبحانتُ بخور

اما حریفش نمیشم.چند روز پیش گفتم اوکی اگه صبحانه نخوری میام با مونیکا(مربی مهدش)صحبت میکنم

و ازش میخوام که باهات حرف بزنه!

نیم وجب بچه وایستاده تو روی من با خنده میگه "تو که سوئدی بلد نیستی"!

بچه پرو حالا نشونت میدم!

اومدم به مونیکا میگم اینجوری شده صبحانه نمیخوره! خیلی خونسرد(از نوع سوئدیش )نگام میکنه

و میگه خیلی از آدما نمیخوردن! عصبانی گفتم آره ولی نه تو این سن!

گفت اوکی باهاش حرف میزنم!عصر اومدم میگه من باهاش حرف زدم اما اصلا مجبورش نکنید

صبح بهش یه لیوان آبمیوه بده و بفرستش مهد! منم از خدا خواسته گفتم چَشم! دم شما هم گرم

من اعصابمُ از سر راه نیوردم که سر یه صبحانه بخوام اینجوری خرجش کنم آقا پسر!

اینجا هم نوشتم که فردا بدونی جریان از چه قرار بود عزیزم森ガール のデコメ絵文字

​بهش میگم بیا با هم عکس بگیریم اینجوری میاد.

 

 

اصلا از نقاشی کشیدن خوشش نمیاد! یعنی مثل بابا مهدیش(که احتمالا داره اینجا رو میخونه)اصلا 

و ابدا حاضر نیست مداد دست بگیره! الان بهش بگو صد تا پله رو برو بالا و بیا پپایین میگه اوکی

اما بگو یه خط بکش میگه نمیتووووووونم قهر

با یه همچین شاهکاری ما سرو کار داریم!میبینید تو رو خدا

بعد حالا عاشق سر هم کردن ِ ، اونم از هر نوع و شکل و مدل.

اصلا اسم این دردسر جدید ما با این آقا هم همینه  لِگو!

اسباب بازی لِگو، یعنی روانی کرده ما رو ،راس میره چپ میره گریه میکنه بالا میره پایین میاد واسم

لِگو بخرید*グーミン* のデコメ絵文字

نه که ما نخریم نه والا!هفته ای یه دونه میخریم، اما این فسقلی هر روز میخواد، هر ساعت هر ثانیه .

اصلا هم اسباب بازی ارزونی نیست. یعنی ما نصف درآمد ماهیانه مونُ رسما باید بذاریم واسه این شازه لِگو بخریم

وقتی هم گیر میده، دیگه میده! ول کن معامله هم نیست*グーミン* のデコメ絵文字

 

 

 

 

​بعد حالا هنوز این تموم نشده یه عکس آورده که مامان این یکی لِگو رو هم واسم میخری؟!!ترسو

مادر جان رحم کن قربونت بر​م! آخه از کجا!؟؟؟؟ و این داستان همچنان ادامه دارد . . .

دیشب اومده میگه

میشه دوچرخه مُ بیارم تو، با اینکه خونه کوچیکه اما دلم نیومد بهش نه بگم گفتم اوکی بیار،

بعد از ده دقیقه اومدم میبینم نیست، اینور و بگرد اونورو بگرد اینجا پیداش کردم

 

 

بچه ام دوچرخه شُ آورده کارواشخنده

عالمی داره واسه خودش، دعا کنید زودتر سر عقل بیاد! والا من شنیده بودم مشکلات بچه ها از نوعی به نوع دیگه

تبدیل میشه ! این که فقط اضافه میشه!!!

خدایا خیلی چاکریم ولی . . .

 

کریما

گرفتار آن دردم که تو درمان آنی بنده آن ثنایم که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟

تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم که دانی!
 
 
الهی حاجاتتون ختم به خیر شه، یا حق
 

 

چهارشنبه 18 شهريور 1394 ، مامانی کسرا |

کله سحرپا شده میگه بیا الفبا بازی 

ميگم اوكي، چي هست؟

يه چيزايي به سوئدي بلغور ميكنه ميفهمم منظورش

بازي پ مثل پلنگ خودمونه!

اون به سوئدي ميگه و من به فارسي

تا اينجا همه چي خوبه،

ميرسيم به آ مثل٠٠٠ 

+ كسرا

_ مادر جان كسرا با "ك" شروع ميشه٠

+ ولي توش " آ " داره!

_آره عزيزم " آ " داره اما قانون بازي حرف اوله٠

+ خووووب من ميخوام" آ "باشمعصبانی

_ پس بايد اسمتُ عوض كنيچشمک

+ باشه ميذارم آقا كسرا

حالا" آ " مثل آقا كسرا٠٠٠

مندلخور

کسرازیبا

حروف الفباقه قهه

 

 

سلام، ایام به کامتون هست؟

میگم یه سوال!

شما وقتی از شیب ۸۰ درجه میاد پایین چه شکلید؟ ما این شکلیمراضی

چند روز پیش یکی دو ساعت هوا خوب شد گفتیم چه کنیم، چه نکنیم؟رفتیم شهربازی(لیسبری)

گفتیم بریم سوار این قایقِ شیم، قبلا با کسرا سوار شده بودیم دوتایی اما با بابایی دفعه اول بود!

بهش گفتم حواست باشه شیب دوم سمت راستت دوربین داره

خلاصه نتیجه این شد دیگهخنده

 

 

چند روز پیش به عادت هر سال واسش تو مهد تولد گرفتن

خوشحال بود، چون پادشاه شده بود

لو لو میگفت امروز خیلی خوشحال بوده چون میتونست به همه دستور بده و همه رو کنترل کنه،

یادمه گفته بودی کسرا تو زبان فارسی یعنی پادشاه، گفتم بعله با اجازه تونخندونک

فک نکنید اصلا از این جنگولک بازیا تو عکس خوشم میاد، نه فقط واسه سانسور سر و کله لوییس و مونیکا 

این ابتکارُ زدمزبان

 

مشکل داریم باهاش سر  سنشبدبو  دیوانه کرده ما رو

از خدا غافل شدم بهش گفتم تو پنج سالت تموم شده رفتی تو شش سال،

حالا میخواد همینُ واسه همه توضیح بده!

هم خودش گیج میشه هم بقیه رو گیچ کرده آخرم عصبانی میشه میره پی کارشکچل

در مجموع کمافی سابق، از دعای شما خوبیم و سلامتیتونُ آرزو داریم

 

 

خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش

جهان تاریکی محض است

میترسم، کنارم باش

خداوند همراه همیشگی لحظه هاتون

 

يکشنبه 15 شهريور 1394 ، مامانی کسرا |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 67 صفحه بعد