totalgifs.com aniversario gif gif 16.gif

 

چه بهونه ای قشنگتر از تولد تو میتونه وجود داشته باشه واسه دوباره نوشتن

دوباره شروع کردن

واسه دوباره باز کردن این دفتر.

کیان عزیزم، هر سال بهار برای من یادآور بودن توست

تویی که عاشقانه دوستت دارم.

هرگز فاصله ها باعث نشد لبخند قشنگت از یادم بره عزیزم .

عاشقانه ترین بوسه ها رو میسپارم دست باد بهاری تا گونه هاتُ غرق بوسه کنه .

تنهای دعا من برات سرنوشت قشنگیه که امیدوارم خدا سخاوتمندا پیشکشت کنه 

مهربون باش عزیزم و زیبا زندگی کن

دوست دار همیشگیه تو عمه سودابهtotalgifs.com aniversario gif gif 82.gif

 

 

شنبه 7 فروردين 1395 ، مامانی کسرا |

 

یک عدد پسرک خسته که از صبح با باباش استخر بوده...

 

 

 

چهارشنبه 29 مهر 1394 ، مامانی کسرا |

3.gif

 

به بهانه ششمین سالگرد ازدواچمون

 

مرد شوکت زندگی ست... زن شکوه زندگی
مرد عظمت است... زن زیبایی
مرد قدرت است... زن برکت
مرد هیبت است... زن طراوت
شوکت بی شکوه
عظمت بی زیبایی
قدرت بی برکت
و هیبت بی طراوت...
زیبا نمیشود .
زن و مرد مکمل یکدیگرند

بعضی چیزا به عدد کوچیکن مثل همین عدد شش اما عمیقن،  وزنشون سنگینه.

گاهی که به راه اومده نگاه میکنم ، به بالا و پایین مسیر نگاه میکنم با خودم میگم چقدر طولانی بود!

چجوری شد؟

بی شک دعای مادرم بی تاثیر نبود و صد البته صبر تو سختیا.

امیدوارم از دعای شما این راه ادامه داشته باشه . . . 

بذارید بگم از فسقلی خونمون که چند روزه حسابی مریضه!

تو یه سیکل بسته بد افتادیم! من مریض میشم بعد کسرا بعد بابایی و این موضوع الان یک ماهه ادامه داره

و هیچ راهی به بیرون هم نداره!

گاهی سرماخوردگی، گاهی تب، گاهی حالت تهوع و . . .

به تمام موارد بالا بهم ریختن خواب کسرا رو هم اضافه کنید!ساعت شش عصر با تمام دعواها و سر و

صداهای من میخوابه در واقع بیهوش میشه سه صبح بیدار میشه!!!

کلا اوضاع جالبی نیست! 

اما چون چاره ای نداریم بیخیالی طی میکنیم به قول دوستان.

لابد این نیز بگذرد . . .

امروز واسه اولین بار فرستادمش خرید!

عکس ماستی که میخواستم نشونش دادم  رفت و خرید و آورد

فسقلی چه زود داره بزرگ میشه

اومده میگه من دیگه شدم بابای خونهقه قهه

گفتم تا بابای خونه شدن راه زیادی مونده ولی شروع باشکوهی بود عزیزممحبت

 

 

چند روز پیش رفتیم تولد فرنام پسر خاله نازلی!

کیک تولدشُ من واسش درست کردم

خدا یوتیوپُ از من نگیره، البته نبوغ خودمم بی تاثیر نبوداااا   زیبا

 

 

 

 

فک کنم از همون مهمونی خواب کسرا بهم ریخت!

امیدوارم به زودی اوضاع یکم بهتر شه!

امسال متاسفانه( شایدم خوشبختانهزبان حالا میگم چرا خوشبختانه) کریسمس نمیتونیم بیایم ایران!

تعطیلات فقط دوهفته داریم و بابایی هم نمیتونه امسال به عادت هر سال بیشتر مرخصی بگیره،

 کلاس خیلی خیلی مهمی داره و نتیجه این که میمونیم اینجا در خدمت آب و هوای

زیبای سوئد شاید عید اومدیم!

شاید!

حالا چرا خوشبختانه، اعتراف میکنم اومدن به ایران خیلی خوبه واقعا استراحت خوبیه در این شکی نیست 

اما استرس برگشت و رفت و آمد به تهران واااقعا ازمون انرژی میگیره در این حد که

همیشه خسته میایم ایران و خسته تر برمیگردیم و جالبه این تجربه فقط واسه سفر ایرانه!

بقیه جاها اصلا و ابدا اینجوری نیست!

این شد که امسال عطاشُ به لقاش فعلا میبخشیم و میمونیم اجازه

امیدوارم خیلی سخت نگذرهچشمکخبر قابل عرض دیگه ای نیست چز روزمرگی و زندگی.

 

الهی

کمک کن آنچه را تو زود میخواهی ما دیر نخواهیم و آنچه تو دیر میخواهی ما زود نجوییم

 

flowers.gif

 

 

 

پنجشنبه 23 مهر 1394 ، مامانی کسرا |

 

Caillou escribiendo

 

 

چند روز پیش خانمی مهمون ما بودن که از كسرا خواستن نقاشي بكشه تا بفرستن  واسه دوستشون.

البته من متوجه نشدن رشته دوستشون دقیقا چیه!اما هر چی که هست میتونن بر اساس نقاشي بچه ها

احساسات  و اینکه  چی ذهنشون میگذره رو حدس بزنن!

البته كلا درجریانید که  كسرا ميونه خوبي با نقاشي و مداد نداره

ولي بعد از كلي خواهش وبازي بازي، نتيجه اين شد كه ميبينيد

 

 

 

يه خونه كه سقف داره، ماماني به رنگ قرمز(چون مامانم اين رنگُ دوس داره) و بابا آبي رنگ.

خورشيد و آقا كسرايي كه رو سقف خونه است.

وحالا تحليل دوست متخصصمون:

احساس امنيت ميكنه تو خونه، خورشيد نماد باباشِ كه نشون ميده باباش واسش خيلي مهمه، مامانشُ دوس داره،

نقاشي نشون ميده كه تو خونه خيلي بهش توجه ميشه،

خودشُ بالاي خونه كشيده چون دوس داره آدم ها و محيط اطرافشُ از بالا ببينه، دوس داره تصميم گيرنده باشه و چون

مجبوره قدشُ بلند كنه واسه ديدن خيلي چيزا، دوس داره زودتر بزرگ شه ٠٠٠

حالا اون خانم روانشناس از اونور دنيا ميگه لطفا واسه صبحانه خوردن و كاراي شخصيش بهش اصرار نكنيد

قیافه من و باباش اینجوری بودتعجبیعنی در این حد که تو نقاشیش اینُ نشون داده! این معضل صبحانه تا ابد و دهر با ما هست.

​در كل همه چي نرمال و عادي، فقط یه موضوع کوچیک كه كسرا تك رنگ استفاده ميكنه

که به نظر اون خانم چیز مهمی نیستزیبا

اما از مهد کودک بگم که اوضاع خیلی آروم نیست!

چند روز پیش بردمش مهد( با کلی غرغر که نمیخوام برم) یه گوشه وایستادم ببینم چیه!

دیدم الکساندر یکی از بچه های مهد داره به بقیه میگه که با کسرا بازی نکنن!

یکی از مربی ها هم متوجه شد اما اصلا به روی خودش نیاورد! در واقع کار خاصی نمیتونست بکنه!

دیدم اینجوری که نمیشه ! با مربیش صحبت کردم که الان چند روزه کسرا میگه من دوس ندارم بیام مهد، الان متجه شدم چرا!!!!

شما نباید اجازه بدید بچه های بقیه رو اذیت کنن و... این وسط  اشکای من بود که میاومد!

گفتم باید این شرایطُ عوض کنی!!! نظر مربی این بود که خوب هر کسی حق داره با هر کی دوس داره بازی کنه!

داد زدم آره ولی اجازه نداره به بقیه بگه با کسرا بازی کنن یا نه!

بنده خدا دست و پاشُ گم کرده بود و گفت اوکی شما آروم باش من میرم درستش میکنم!

رفت بچه ها رو گروه گروه کرد و همه با هم شروع کردن بازی کردن و منم با خیال نسبتا راحت اومدم خونه!

امروز که بعد از دو روز بردمش مهد ،مونیکا(همه کاره مهد خنده) اومد و گفت شنیدم اینجوری شده ، من خیلی ناراحتم شدم و

با مامان بابای اون بچه ها هم صحبت کردم و امیدوارم دیگه این مشکل پیش نیاد و چقدر خوبه که تو

با ما حرف میزنی و ما میفهمیم که باید بیشتر توجه کنیم و... قیافه منم اینجوری بودخندونک گفتم قربون شمااااا خیلی چاکریم

امیدوارم دیگه از این دست مشکلات سر راهش قرار نگیره

 

 

 

ﺍﻣﺸﺐ ﻏﻢ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻭ ﭘﺮﯾﺮﻭﺯ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺳﺎﻝ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻓﻼﻥ ﻣﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﻓﻨﺎ ﺭﻓﺖ ﻧﺨﻮﺭ

ﺟﺎﻥ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻋﺬﺍﺏ ﺍﺳﺖ .

ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﻫﻮﺷﯿﺪ .... ؟

ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ ﺑﭙﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﺮﻗﺼﯿﺪ ﻭ ﺑﺨﻨﺪﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺳﺮ ﻫﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ .

ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ "ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ".

ﻧﻪ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻭ ﻧﻪ ﺩﻩ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺻﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ

"ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ"

ﺳﺮ ﺁﻥ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﯾﺘﯿﻢ ﺍﺳﺖ

"ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ"

"ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ". . . 

 

آخرین روزای تابستونتون غرق در شادی

دوشنبه 23 شهريور 1394 ، مامانی کسرا |

voorlezen10.gif

 

 

بالاخره فرصت کردم و آلبوم کسرا رو آماده کردم

به نظر من هیچی جای حس خوب ورق زدن آلبومُ نمیگیره

اصلا عکس تا زمانی که چاپ نشه خاطره نمیشهچشمکموافقید؟

 

 

آلبوم عکس کسرا از تولد تا دوسالگی 

 

 

پنجشنبه 19 شهريور 1394 ، مامانی کسرا |

 

totalgifs.com coelhinhos gif gif 19bunny10.gif

 

نمیدونم خنده داره یا گریه آور!

هر چی هست ، تعجب آوره که من هنوز که هنوزه همون مشکلاتی رو با کسرا دارم که روز اول داشتم!

واسه مهد رفتن، مسواک زدن،زود خوابیدن . . .

مشکلاتی که فک میکردم با بزرگ شدنش برطرف میشن!

بعد حالا عمق فاجعه اینجاست که نتنها این مشکلات رفع نشده و به قوت خودش باقیه! یه سری مسایل دیگه

هم بهشون اضافه شده حالا شما دیگه خودتون ببینیند چه آش شله قلم کاریه الان اینجا!

از جمله این مشکلات صبحانه نخوردن ِ . . . چند روزه من دارم باهاش کل کل میکنم که صبحانتُ بخور

اما حریفش نمیشم.چند روز پیش گفتم اوکی اگه صبحانه نخوری میام با مونیکا(مربی مهدش)صحبت میکنم

و ازش میخوام که باهات حرف بزنه!

نیم وجب بچه وایستاده تو روی من با خنده میگه "تو که سوئدی بلد نیستی"!

بچه پرو حالا نشونت میدم!

اومدم به مونیکا میگم اینجوری شده صبحانه نمیخوره! خیلی خونسرد(از نوع سوئدیش )نگام میکنه

و میگه خیلی از آدما نمیخوردن! عصبانی گفتم آره ولی نه تو این سن!

گفت اوکی باهاش حرف میزنم!عصر اومدم میگه من باهاش حرف زدم اما اصلا مجبورش نکنید

صبح بهش یه لیوان آبمیوه بده و بفرستش مهد! منم از خدا خواسته گفتم چَشم! دم شما هم گرم

من اعصابمُ از سر راه نیوردم که سر یه صبحانه بخوام اینجوری خرجش کنم آقا پسر!

اینجا هم نوشتم که فردا بدونی جریان از چه قرار بود عزیزم森ガール のデコメ絵文字

​بهش میگم بیا با هم عکس بگیریم اینجوری میاد.

 

 

اصلا از نقاشی کشیدن خوشش نمیاد! یعنی مثل بابا مهدیش(که احتمالا داره اینجا رو میخونه)اصلا 

و ابدا حاضر نیست مداد دست بگیره! الان بهش بگو صد تا پله رو برو بالا و بیا پپایین میگه اوکی

اما بگو یه خط بکش میگه نمیتووووووونم قهر

با یه همچین شاهکاری ما سرو کار داریم!میبینید تو رو خدا

بعد حالا عاشق سر هم کردن ِ ، اونم از هر نوع و شکل و مدل.

اصلا اسم این دردسر جدید ما با این آقا هم همینه  لِگو!

اسباب بازی لِگو، یعنی روانی کرده ما رو ،راس میره چپ میره گریه میکنه بالا میره پایین میاد واسم

لِگو بخرید*グーミン* のデコメ絵文字

نه که ما نخریم نه والا!هفته ای یه دونه میخریم، اما این فسقلی هر روز میخواد، هر ساعت هر ثانیه .

اصلا هم اسباب بازی ارزونی نیست. یعنی ما نصف درآمد ماهیانه مونُ رسما باید بذاریم واسه این شازه لِگو بخریم

وقتی هم گیر میده، دیگه میده! ول کن معامله هم نیست*グーミン* のデコメ絵文字

 

 

 

 

​بعد حالا هنوز این تموم نشده یه عکس آورده که مامان این یکی لِگو رو هم واسم میخری؟!!ترسو

مادر جان رحم کن قربونت بر​م! آخه از کجا!؟؟؟؟ و این داستان همچنان ادامه دارد . . .

دیشب اومده میگه

میشه دوچرخه مُ بیارم تو، با اینکه خونه کوچیکه اما دلم نیومد بهش نه بگم گفتم اوکی بیار،

بعد از ده دقیقه اومدم میبینم نیست، اینور و بگرد اونورو بگرد اینجا پیداش کردم

 

 

بچه ام دوچرخه شُ آورده کارواشخنده

عالمی داره واسه خودش، دعا کنید زودتر سر عقل بیاد! والا من شنیده بودم مشکلات بچه ها از نوعی به نوع دیگه

تبدیل میشه ! این که فقط اضافه میشه!!!

خدایا خیلی چاکریم ولی . . .

 

کریما

گرفتار آن دردم که تو درمان آنی بنده آن ثنایم که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟

تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم که دانی!
 
 
الهی حاجاتتون ختم به خیر شه، یا حق
 

 

چهارشنبه 18 شهريور 1394 ، مامانی کسرا |

 

flower2520paars.gif

 

سوال: اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده‌اید نگران نمی‌شوید؟
البته که می شوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید: الوو، اورژانس؟ کمک، کمک، من چاق شده‌ام !
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و
آیا باز هم همین عکس العمل را نشان می‌دهید؟ نـه! با بی‌خیالی از کنارش می‌گذرید.

برای کسانی که ورشکسته می‌شوند، اضافه وزن می‌آورند یا طلاق می‌گیرند یا آخر ترم مشروط می‌شوند این حوادث به دفعات اتفاق نمی‌افتد. یک ذره امروز، یک ذره فردا و سر انجام یک روز هم انفجار و سپس می‌پرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟

زندگی ماهیّت انبار شوندگی دارد. هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می‌شود، مثل قطره‌های آب که صخره‌های سنگی را می‌فرساید.

پس بهتره آدم به جای اینکه علم و دستک راه بندازه و مردمُ دور خودش جمع کنه که آهای ای الناس بیاید

ببینیند من چقدر بدبختم، بهتره فک کنه و سعی کنه مشکلاتشُ حل کنه!

فرار کردن و پاک کردن صورت مسئله هم هنر نیست!

راه حلُ پیدا کنید

 

geel20rosevi2.gif

 

يکشنبه 15 شهريور 1394 ، مامانی کسرا |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 67 صفحه بعد