پسرم کسرا

please smile :) it is free

سهم این روزای ما از زندگی

10 می تعطیل بود یه جمعه هم زدیم سرش، یه آخر هفته طولانی با یکی از دوستان رفتیم دانمارک. به جرات میشه گفت یکی از بهترین سفرای این سالای اخیرمون بود تنها قسمت بد سفر تنها بودن کسرا بود که اونم  با بابایی نوبتی سرشُ گرم کردیم ما همیشه سه تایی بهمون خوش میگذره یعنی ترجیح میدیم سه تایی بریم سفر اما بعد از مدت ها فهمیدیم یه همسفر خوب چطوری میتونه یه سفر معمولی رو تبدیل کنه به بهترین سفر بگذریم چند سال پیش رفته بودیم لگو لند و  امسال تصمیم گرفتیم بریم پارک آبی دانمارک که اتفاقا سربسته است. واااااقعا جای باحالی بود. رانندگی طولانی داشت ، خسته شدیم ولی سفر خوبی بود تو این...
25 ارديبهشت 1397

بیست سوالی+شعر یادت نره+مردم

    اومده میگه مامان اون آهنگُ میذاری تو دلم گفتم بسم الله دوباره سوال هوش شروع شد یه لبخند گشاد تحویلش دادم گفتم کدوم آهنگ پسرم گفت همون که در مورد مردمه! با خودم گفتم ای ول چه زود پیداش کردم  آهنگ حامد همایون که میگه "مردم شهر بهوشید هر چه دارید و ندارید..." گفتم این آهنگُ میگی مادر؟ گفت نه این نیست! (بدبخت شديم) گفتم خوب یکم توضیح در موردش بده -شاده یا غمگین؟ +وسطه -میشه باهاش رقصید؟ +ام م م م م ....  یکم آره -کجا گوش دادیم؟+همه جا -یه راهنمایی میکنی؟+آره اولش تاریکه بعد روشن میشه خدایا منُ از دست این نجات بده .  . . بعد از ده دق...
10 ارديبهشت 1397

ماجراهای من و پسرکی که میخواد مستقل شه

امروز نهم آپریل 2018 بنده مامانی کسرا مثل همیشه ساعت شش از خواب بیدار شدم یکمی تو تخت غلت زدم صبحانه آماده کردم در اتاق کسرا رو باز کردم که بیدارش کنم دیدم کسرا نییییییییییییییست . . . اینورُ گشتم، اونورُ گشتم نبود! هیچ جا نبود! داشتم بی هوش میشدم حالا هر چی به مدرسه زنگ میزدم اونجا هم کسی جواب نمیداد! به پهنای صورت اشک میریختم اصلا نمیفهمیدم کجا ممکنه رفته باشه ساعت چند بیدار شده ، چطور رفته که من نفهمیدم... رسیدم مدرسه سوسن معلمشُ دیدم تعریف کردم که من خواب بودم بیدار شدم کسرا خونه نبود! رفتیم تو مدرسه دیدم  بعله نشسته داره صبحانه میخوره دیگه نمیفهمیدم چی میگم یا چیک...
20 فروردين 1397

بهار اینجوری شروع شد

عید پاک یه جشن مسیحیه که البته اگه از خود سوئدیام بپرسی نمیدونم  چیه ! ؟ گوگل جان میگه مسیحیان بر این باورند که در این روز عیسی مسیح پس از اینکه به صلیب کشیده شده  دوباره زنده شده و برخاسته 1 حالا اینکه چرا پاشده، کجا رفته ، برمیگرده یا نه رو نمیدونم فقط میدونم  بهانه خوبی واسه یه تعطیلیه طولانیه اونم درست اوایل بهار:) که ما هم ازش استفاده کردیم یه خونه اجاره کردیم شمال سوئد واسه دوشب و رفتیم  اسکی. اعتراف میکنم بنده یعنی مامانی کسرا  بی استعداد ترین موجودی بودم که میتونید تصور ...
16 فروردين 1397

بهار 97

  سال  نو شد زمان چرخید و روزگار دگرگون شد یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوب  قلبهای ما را لبریز عشق کن یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ و نهار روزگارمان را غرق آرامش و  بهترین حال را نصیبمان کن  ای مُحَوِّلَ الْحَوْلِ  وَ الْأَحْوَال       زندگیتون پر از اتفاقات خوب، آدمای خوب و خبرای خوب ...
1 فروردين 1397

معمولی بازی میکنم :)

    اومده خونه، سرو کله غرق گِل لباسا کثیف، طبق معمول سر کاسه زانو پاره(این بزرگترین چالشیه که این روزا باهاش درگیریم) عصبانی نگاش کردم گفتم این چه وضعیه ؟ خیلی خونسرد نگام کرد گفت داشتم معمولی بازی میکردم مثل همه بچه ها! تو دلم گفتم معمولی؟ مث همه!؟؟؟ آره جون ننه ات! گذشت ، دیروز که یکم زودتر میرفتم خونه تو مسیر دیدم یه بچه ای تک و تنها  تو برفا قل میخوره! میخوابه، پامیشه! بالا و پایین میپره! با خودم گفتم مردم چه بیخیال، بچه هاشونُ ول میکنن! رفتم جلوتر دیدم چقدر قیافه اش آشناست! دیدم بعله !! همین ووروجک خودمونه که خیلی معمولی داره بازی میکنه!   گفتم خوب همین ...
24 اسفند 1396

رفیق بی کلک مادر

  این فسقلی ما از اون ووروجکاست  که وقتی بهش میگی یه کاری رو بکن به بدترین شکل ممکن انجام میده تا دیگه بهش نگن. اینم مدرکش بهش گفتم مهره های شطرنجُ بچین  ماله خودشُ درست چیده مال منُ قروقاطی      اما نمیدونه اگه اون بچه است من مادر اون  بچه م منم همونجوری قروقاطی شروع کردم به بازی خسته شد، گفت درست کن مهره هاتُ ،گفتم تو درست کن من درست بازی کنم مجبور شد درست بچینه و به این میگن یه موفقیت از نوع مادرانه     ...
21 اسفند 1396

صبحانه در هیاهوی سرما

  زمستون سفت و سخت اينجا برقراره اصلا هم به نظر نمياد قصد رفتن داشته باشه ،   فكرم نميكنم کلا در جريان عيد و بهار باشه چون هيچ خبري  از حال و هواي روزاي آخر سال نيست  البته تعجبم نداره  پسر کوچولوی دوس داشتنی ما هم صرفنظر از غرغرای اول صبحش واسه بیدار شدن الان درگیر معضل خاصی نیست خوشبختانه. روزگارهم که قل میخوره و میگذره، آروم و نرم. گاهی شاد و شنگول ،گاهی دلگیر و سنگین . اما من اینجا در بیگانه ترین حالتی که تا امروز تجربه کردم&nb...
8 اسفند 1396

چطوریه که اینطوریه:)

  بنظر آن مارگرت همکار شصت ساله سوئدیم کسرا یه موجود کوچولوِ که نمیتونه راحت از پس همه  مسایل بربیاد! اما از دید منه سی واندی ساله کسرا خیلی بزرگه باید بتونه همه چی رو درک کنه! حالا مشکل کجاست!؟  صد سال پیش انیشتن گفت همه چی تو این دنیا از قانون نسبیت تبعیت میکنه  اگه با این نگاه به دنیا و آدمها و روابط نگاه کنیم درکمون خیلی بهتر میشه اونموقع بهتر میفهمیم که  در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی! فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است... پس زندگی کنید و خوشبخت باشید *   پسرک همچنان درگیر تب و دل درده گاهی خوبه گاهی نه! *الکساندر دوما ...
1 اسفند 1396

تبم رو فارنهایته :)

  پسرک تب داره و مونده خونه گفت تنها مشکلی ندارم:) رفتم بهش ناهار دادم برگشتم سرکارم حدودا ساعت 3 دیدم 5 تا میس کال دارم پیغام گذاشته گریه ... داشتم سکته میکردم زنگ زدم که چی شده؟ میگه تبمُ با این دستگاهه اندازه گرفتم بالای 100 بوده! دارم میمیرم حالا نمیدونستم بخندم یا ... میگم مادرم درجه دستگاه رو فارنهایته اون سلسیوسه که نباید بالاتر از 38 باشه این فارنهایته، طبیعیه خیلی با حوصله توضیح دادم فارنهایت چیه ، سلسیوس چیه؟ نمیدونم قانع شد یا نه ولی هر چی که بود قطع کرد دوباره نیم ساعت بعد زنگ زده مامان دارم از سر درد میمیرم بیا خونه  دارم میرم خونه خدا امروزُ ختم بخیر کنه &n...
23 بهمن 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد