پسرم کسرا

واپسین روزهای پاییز

  دیروز شنبه بود، اما نه یه شنبه مثل تمام شنبه های عمرم! یه شنبه عجیب... اونقدر عجیب که شاید باورنکردنی به نظر بیاد! داشتم با مامانم تلفنی حرف میزدم که همسایه سیاه پوستم با اضطراب و نگرانی اومد نزدیکم و با لهجه خاص انگلیسیش گفت زنم زنم... نگران شدم رفت تو خونه دیدم خانم باردارش رو تخت خوابیده و ناله میکنه! فک کردم درد زایمانش شروع شده با آرامش بهش گفتم نفس عمیق بکش ، آروم باش ... داشتم به اورژانس زنگ میزدم که دیدم یااااا خدا بچه بدنیا آومد! داشتم سکته میکردم! اولین پارچه سفیدی که دستم اومد برداشتم و با کمک باباش بچه رو گرفتیم! با قیچی بند نافشُ چیدم!نمیدونستم از کجا باید بچینم!؟از بلندترین جای ممکن چید...
30 آذر 1393

سوئد ِ ایران

  اصلا من نمیدونم چه معنی داره که بچه خواب ببینه؟! از اون بدتر چه معنی داره خوابش یادش بمونه؟! کلا در زندگی کودکانه این فسقلی باید یه بخش جداگانه باز کنن به اسم "خواب های طلایی پسرک" خودش یه سریال میشه! این یه نمونه اش! اخطار: به بازتاب عکس پدر در پنجره دقت نکنید لطفن!     خواب سوئد ایرانُ دیدم!     راستی شما میدونید سوئد ِ ایران کجاست؟     ...
24 آذر 1393

دو قدم مانده.....

  تعداد جملاتی که در طول زندگیم شنیدم و باعث شده فک کنم از تعداد انگشتای دستم بیشتر نیست! یکیشونُ همین اواخر شنیدم !  جمله ایست منصوب به امام صادق (ع): "اگر انسانی، انسانی را بخاطر گناهی سرزنش کند، نـــــمـــــیرد تا خود آن گناه را مرتکب شود!" این جمله حجت ُ بر آدم تموم میکنه! یعنی تمام اون چیزی که باید واسه زندگی بدونی و بهش عمل کنی تو این جمله هست! یه جور عجیبی با روح و روان آدم بازی میکنه ، اصلا از روزی که شنیدمش نمیتونم بهش فک نکنم! خلاصه این جمله با ما همان کرد که "بوی جوی مولیان " با ابونصر سامانی... آخرین روزای پاییزیتون به خیر و خوشی. به قول دوستی :  &n...
24 آذر 1393

پنجمین ماه از پنجمین سالِ زندگی با تو

          امروز وقتی رفتم مهد کسرا و دیدم درخت کریسمس گذاشتن  گفتم اي دل غافل شوخی شوخی یه سال دیگه هم داره میگذره و به زودی یه عدد میشه تو تقویم!!!! این قافله عمر عجب میگذرد!         سلام . امیدوارم زندگی به کامتون باشه و تو این روزای سرد ،دلتون گرم باشه و چراغ خونه هاتون روشن. اینجا هوا حسابی سرد شده اما هنوز برف نداریم و کماکان کسرا منتظره که برف بیاد تا بابانوئل واسش کادو بیاره! نامه هم واسش نوشته انداخته تو صندوق پست ، سفارش دایناسور داده!!!! چند شب پیش اومده میگه بیا پنجره اتاقمُ وا کن! گفتم چرا؟تو این سرما؟ باز...
12 آذر 1393

روزگار به وقت کودکی های کسرا

    اگه شب در حالیکه از خستگی دارید غش میکنید اما اون حس مادرانتون مجبورتون کنه که به زور خودتونُ بیدار نگه دارید و واسه پسر کوچولوِ چهارسالتون قصه تعریف کنید تا بخوابه،بعد تو خواب و بیداری یهو بهتون بگه مامان من دوس دارم برم زندان!چه احساسی بهتون دس میده!؟ نه واقعا؟؟ چی بهش میگید؟ اصلا چی به خودتون میگید؟ خواب که چه عرض کنم، برق از کله ام پرید، گفتم :آخه واسه چی مامانم ،عزیزم، شما که اینقدر آقایی ، اینقدر پسر خوبی هستی،اینقدر اِل ... بِل ... خیلی جدی گفت :آخه دوس دارم! به سلامتی! علایق پسر بچه ما رو باش.... حکایت اون بچه است که ازش پرسیدن میخوای چیکاره شی گفت مریض!گفتن این دیگه چه شغ...
2 آذر 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد