پسرم کسرا

please smile :) it is free

سوال عجیب

  چند روز پیش  که  داشتیم از مهد برمیگشتیم بهم میگه مامان اگه الان بریم خونه امون خراب شده باشه چیکار میکنی؟! خندیدم!سوال عجیبی بود! گفتم: چی بگم مامان؟! واقعا جوابی نداشتم بهش بدم ! گفتم یه خونه دیگه میگیریم،  نمیدونم چرا این سوالُ پرسید؟! گاهی میمونم تو ذهنش چی میگذره! خدایا مواظبش باش         ...
28 ارديبهشت 1393

در گذر از روزای بهاری

    سلام یه سلام بهاری و زیــــــــــــــــــبا. خوبین شکر خدا؟  حال ما هم خیلی خوبه(چشممون نزنید تو رو خدا این حال خوبمونُ لازم داریم به جان شما ) از شوخی که بگذریم نمیدونم چه رابطه ای بین خورشید و حال من هست که تا خورشید باشه  خوبم ،درنتیجه  جوجه زندگیمم خوبه ، اما امان از روزای ابری! بذارید بگم واستون از هفته ای که گذشت... پسر کوچولوی من سه شنبه شب از گوش درد تا صبح به خودش پیچید ، حاضرم نمیشد استامینوفن بخوره!!!!!! بهر حال با کلی خواهش و التماس و نهایتا زوووووور خورد و خوابید! گوشش عفونت کرده بود، دکتر آنتی بیوتیک تجویز کرده ، باید بخوره اینقدرم تلخه که خدا میدونه! ساعتشُ...
28 ارديبهشت 1393

روزگار به وقت سوئد

    این روزا هیچ اعتباری به هوای سوئد و حال من نیست! هر دوتاش بدجور دستخوش تغییر و نوسانه! گاهی آفتابی و صاف، گاهی بارونی و دلگیر، گاهی هم رعد و برق میزنه و.... هوای بیرون بارونی باشه آدم یه سرپناه داره میاد زیر سقف خونه اش اما وای از روزی که هوای خونه بارونی باشه ، کجا ببرم خودمُ! بگذریم دیروز بعد از چند روز ِ بارونی، هوا خیلی عالی بود زدیم بیرون. گفتم کسرا میخوایم بریم گردش. نمیدونم از کجای این حرف فک کرده بود که میخوایم بریم پارک که  بازی کنه و وقتی دید نمیریم،  بنای ناسازگاری و غر زدنُ گذاشت! راه نمیرم! خسته ام ،اینجوریم ، اونجوریم و....  نهایتا دیدم نه نمیشه، یک ساع...
22 ارديبهشت 1393

جوجه من

ساعت ۱۰:۳۰ میریم که  بخوابیم، _ بیا تو هال بخوابیم. + باشه عزیزم. _ چراغُ روشن کن ، آخه چشمام نمیبینه! +  لا اله الا الله . _  نه اصلا بریم تو اتاقم بخوابیم. + اوکی. _ مامان واسم کتاب بخون،  + چشم. بعد از سه تا کتاب ،  _  مامان قصه شنگول منگول بگو . + یکی بود یکی نبود، یه روز خانم بزی از خونه رفت بیرون که واسه بچه هاش غذا بیاره... _  از کجا؟ +  از تو جنگل. _ جنگل  ِکجا؟ +جنگل پشت کوه! _ جنگل پشت کوه کجاست؟ + .............!  خلاصه آقا گرگه اومد در زد و... ادامه داستان تا میرسیم به  اینجا که خانم بزی با شاخ...
14 ارديبهشت 1393

کسرای من

    فکر میکنید چقدر از روزگار آدم نوشته شده است،مرز بین حق انتخاب و سرنوشت کجاست !؟ کسرا متولد سال ببر "۱۳۸۹" تحلیل شخصیت متولدین این سال: دلير و بي پروا ببر يك عصيانگر و شورشي ناراضي است، او با شتاب زدگي خاص خودش، هميشه عليه قدرت هاي برتر طغيان مي كند و سركشي و نارضايتي با خونش در آميخته است. ببر دوست دارد سردمدار باشد... شخصیتهایی مثل بتهوون ، مارکوپولو ،امیلی پرونته و مریلین مونرو بازیگر زیبای آمریکایی متولد سال ببر بودند. به گفته طالع بینی چینی مشاغلی مثل: سرکارگر، فرمانده چتربازان، سردسته تبهکاران،گاو باز، راننده مسابقات اتومبیل رانی،بدلکار سینما و یا حتی رئیس قبیله سورخ پوست...
12 ارديبهشت 1393

رمز دار کردن وبلاگ

    کامنتهای توهین آمیز نه یه موضوع شخصی، که به نظر من یه معضل فرهنگیه. نظراتی که  از دید من نشات گرفته از حسادتها و عقده های شخصیه . و چه جایی بهتر از دنیای بی نام و نشون مجازی برای خالی کردن و بروز دادن این گره های کور .  خوشبختانه چون نه آدم حسودیم و نه عقده ای، نمیتونم کمک چندانی به این آدما بکنم اما  چند تا پیشنهاد ساده واسه نویسنده این متنها دارم: - نفس عمیق آروم بشین، تا ده بشمار ، دم و بازدم عمیق باعث میشه این خشم و نفرتی که در درونت هست بیاد بیرون.  - دویدن واسه هر درد بی درمانی دواست درد تو رو هم ممکنه دوا کنه. - خوردن بستنی  روانشناسا معتقدن بستنی و ی...
11 ارديبهشت 1393

روزی از این روزای ما

    روزاتون گرم از پرتو خورشید و مملو از سلامتی ،خنده و شادی . سلام، خوب هستید؟ امیدوارم ایام به کامتون باشه و دل  ِخوش مهمون خونه هاتون. ما هم خوبیم شکر خدا، درگیر سرو سامون دادن اوضاع پیرامونموووووووووون! کماکان کسرای من در مهد رفتن مشکل داره و بعد از یک هفته که مامانی کنارش مونده بود  امروز واسه دومین بار در میان دریایی از اشک و آه از مامانش جدا شده و مامان برگشته خونه . واسمون دعا کنید که بمونه و من بتونم به ادامه زندگی برسم،  مثل سابق دیگه بیکار نیستم بتونم پیشش بمونم! دیروز که اومد خونه یکم بد اخلاق بود ، میدونم مهد باید و نباید زیاد داره و خیلی ...
11 ارديبهشت 1393

رسیدیم سر خط...

      سفر شعر جدایی ، سفر آغاز غربت ، نگاه سرد جاده ، پر ِ از راز غربت سفر یعنی گسستن دل بریدن چه سخت است این گسستن چه سخت است این من و این جمله بی "ما"....    سلام سلام پسر کوچولو ِ دوست داشتنی من،خوبی مامانم ،خوبی عزیزم؟ سه هفته رفته بودیم ایران. سه هفته ای که اونقدر عجیب گذشت که وقتی به سوئد فکرمیکردم اصلا یادم نمیاومد  کجا بود، چه شکلی بود، من اونجا چیکار میکرد...!؟ شاید اصلا خواب دیدم سوئد بودم! تو اینقدر خوشحال بودی از دیدن بابا مهدیت ، اینقدر خوشحال بودی از بودن تو جمع خانواده ها که گاهی روزی صد بار شک میکردم ، شک میکردم به خودم، تصمیمم، رفتنم.....
2 ارديبهشت 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد