روزمرگیهای کسرا
یکشنبه حوصله دوتاییمون سر رفته بود دوچرخه شُ برداشت و زدیم بیرون. تو پارک "میسه" و "تیو " دو تا از دوستای مهد کودک کسرا رو دیدیم مامانشون آمریکایی و باباشون سوئدی . کلی با هم بازی کردن و ورجک وروجک گفتم بیا بریم فروشگاه ،گفت تو برو من میمونم. برگشتم دیدم نیستن! تعجب کردم. دیدم با بابایی تو بالکن وایستاده. "میسه" اومده رسوندتش خونه و رفته، بابایی بهش گفته بیا تو ، اونم در جواب گفته نه، مامانم نمیدونه که اینجام و باید برم و رفته، آقا پسر ما یکم رفتن تو لک ...
نویسنده :
مامانی کسرا
18:35









