برگی از زندگی
زمستون پهن شده روی برگای درختا و با سوز سردش صورتمُ نوازش میکنه خورشید هم که دیگه به خودش زحمت نمیده بیاد بالا سرکی میکشه و روی یک نوار باریک محو میشه تو افق. اینجا پر از آرامش و تنهایی. گاهی دلم میگیره از این همه آرامش،گاهی دلم پر میزنه واسه هیاهو و جنب و جوش! رفت و آمد و صدای بوق ماشینهایی که نمیدونم عجله چی رو دارن! صدای اذان تکیه جلوی خونمون که همیشه اصرار داشت تمام قرانُ قبل و بعد از اذان بخونه! چقدر غر میزدم ! آخه نمیذاشت بخوابم... بگذریم آدمیزاد ِ دیگه هر چی دور و برش نیست و میخواد. سلام خوبید شکر خدا؟ منم خوبم الهی شکر،ببخشید یه مدت همه رو نگران کردم! ...
نویسنده :
مامانی کسرا
14:19







