دنیای ارتباطات
کیان و عمه ، تبریک سال نو از راه دور ماشالله عزیزم چه بزرگ شدی ، آقا شدی عشقم. خدا حفظت کنه کیان جونم ...
نویسنده :
مامانی کسرا
20:20
آخرین دقایق سال
امروز به عبارتی آخرین روز از آخرین فصل ساله. زمستون داره پاورچین پاورچین جاشُ به بهار زیبا و دوست داشتنی با اون شکوفه های قشنگش میده. بهاری که همیشه نویدبخش یه شروع دوباره بوده. وقتی به سالی که گذشت فکر میکنم میبینم چقدر عوض شدم،چقدر درس گرفتم، چقدر تغییر کردم، چقدر خدا و خودمُ بهتر شناختم و فهمیدم اوووووو چه راه طولانی در پیش دارم تا یادبگیرم، صبور باشم، احترام بذارم، ببخشم و نهایتا یادبگیرم لایق نام مادری باشم. یادبگیرم به مامان مامان گفتن کسی مادر نمیشه، به غذا پختن و رخت و لباس شستن هم کسی مادر نمیشه... باید صبور باشی، با گذشت ، کمی جدی و قانون مند و پر باشی از لبخند و م...
نویسنده :
مامانی کسرا
14:19
اولین چهارشنبه سوری ما سه نفر
بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش و سرخی عشق را از آتش بگیریم 1 امیدوارم چهارشنبه سوری بهتون خوش گذشته باشه، به ما هم جای شما خالی بد نگذشت ...
نویسنده :
مامانی کسرا
0:21
روزای کسرای من...
سلام ، خوبید؟اوضاع روبه راهه؟ کوزت بودن من که تقریبا تموم شده !!!! خونه رو خلوت کردم،یکی دوتا میز انداختم بیرون و یه عالمه لباس و ظرف. احساس میکنم خونه بزرگتر شده و جا دار تر اینم این وروجک شیطون که تو این هیر و بیر واسه خودش سرگرمه. قبلنا مدل تلویزیون دیدنش نکته بود جدیدنا مدل نشستن و بازی کردنش. دورت بگردم الهی الکساندر و مامانشم امروز اومدن پیشمون، خوب بود خیلی خوش گذشت. کلی با لوئیزا مامان الکساندر حرف زدیم ،از سیاست و فمینیست گرفته تا قانون و مذهب و فرهنگ و... الکساندر و کسرا هم گاهی خوب بودن و میخندیدن و گاهی ... چند روز پیش که کسرا با بدا...
نویسنده :
مامانی کسرا
20:29
واپسین روزای زمستونی ما
پارسال این موقعه ایران بودم ،دور از حامد . اما خوشحال بودم که در کنار خانواده و دوستان هستم. ولی از اونجا که خدا گاهی میخواد یه سری حرفها رو به آدم به زبون بی زبونی بزنه!!!! بنا به دلایل کاملا موجه نه مامان اینا موقع سال تحویل خونه بودن و نه خانواده همسر.... من و کسرا تک و تنها سال تحویل با هم بودیم و بابایی از راه دور با ما. شاید اگه لحظه سال تحویل سوئد بودم همش با خودم میگفتم: ای کاش الان ایران بودم،الان همه دور همن و... اما در کمال تعجب زمانیکه ایران بودم ،تنها بودم!!!! درس خوبی بود... از اون روز به بعد دیگه هیچ زمان مقایسه نکردم، اگه الان فلان جا بودم چقدر خوب ب...
نویسنده :
مامانی کسرا
0:15
صدای پای بهار
صدای پای بهار که می آید، دستان باد بوی شکوفه می دهد، جوانه های تک درخت باغچه، با نوازش نسیم جان می گیرند، آرام و آهسته خدایا، رویش یک دانه هم تمام عظمت تو را فریاد می زند. 1 از لا به لای پنجره بوی بهار می اید و شکفتن و آغاز کردن، همیشه این وقت سالُ خیلی دوس داشتم. همیشه آغازُ دوست داشتم ، از نو شروع کردن ، نقطه سر خط ... اصلا مهم نیست تا الان چی بوده و چی شده ، یه فرصت دیگه ، یکی ته قلبت داد میزنه دوباره شروع کن ! یا علی.... آفتاب پخش شده تو تمام آسمون و من واقعا از دیدنش ذوق زده ام، امروز داشتم فکر میکردم هوا که خوب باشه آدم هر کاری بخواد میتونه بکنه هر...
نویسنده :
مامانی کسرا
18:39








