کسرا کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

پسرم کسرا

برای پسرم کسرا

    میگن بچه بادوم  ِ و نوه مغز بادوم! حالا اگه این مغز بادوم اولین مغز بادوم هم باشه دیگه ببین چی میشه!           تو اولین خونه ای که چشم باز کردی ، خونه بابا مهدیت بود،اولین گریه ها، اولین غلت زدن،اولین قدما ، حتی اولین کلماتت رو هم اونجا گفتی  ، نمیدونم چند ساله ای وقتی داری اینا رومیخونی؟ کجایی؟ و یا در چه حالی؟ اول ازهمه امیدوارم سالم باشی ،شاد و در بهترین موقعیت ممکنه. دلم میخواد اینا روبدونی،حتی اگه سالها از این اتفاقات گذشته باشه: امروز وقتی این نظرُ از بابا مهدیت خوندم دیدم چقدر تلاش من عبث بوده که میخواستم کاری کنم  که شما یاد هم نیافتید،تازه...
22 مهر 1392

گربه کسرا...

    خسته میخوابم خسته تر بیدار میشم تمام بدنم درد میکنه ،سرم درد میکنه. شونه هام ، آخ انگار یه بار چند تنی روشون گذاشتن. کسرا ،مامانم ، چرا نق؟چرا غر؟چرا بی قراری مادر ؟چرا بیحوصله ایی؟ این مریضی تمام سیستم بدن کسرا رو بهم ریخته ، غذا خوردنش بهم ریخته خوابش بهم ریخته ساعت 9 شب میخوابه یکساعت بعد بیدار میشه دیگه تا 3 صبح خوابش نمیبره ،از اونطرف تا12 ظهر خوابه. بد غذا شده ، این و میخوام اونو نمیخوام تنها جمله ایی که من اینروزا از کسرا میشنوم... خدایا خودت کمکش کن زودتر خوب شه امروز دیدم اینجوری اگه پیش بریم دوتایی عصبی میشیم به هوای مرغابیا بردمش بیرون البته آب برکه یخ زده بود مرغابی نب...
21 مهر 1392

روزگار به وقت ما

    اگه تمام هفته برف و بارون بباره ، اصلا سنگ بباره ،مهم نیست دعا کنید شنبه ها و یکشنبه ها هوا آفتابی باشه! نمیدونید چقدر آدمُ سر حال میاره ،پاشی ببینی به! چه آفتابی!  امروز زدیم بیرون،چون هم هوا خوب بود و هم یه مناسب قشنگ بوووود رفتیم جنگل نوردی! من امروز متوجه شدم کسرا خدا رو شکر کاملا برعکس منه!چرا؟ چون من آدمی هستم که از مسیر نمیتونم لذت ببرم،دوس دارم زودتر برم به مقصد برسم اما کسرا کاملا برعکس! ازطولانی بودن مسیر،از کشف کردن جاهای جدید،از بالا و پایین رفتن خیلی خوشش میاد،از مسیر صاف خوشش نمیاد حوصله اش سر میره!میگه خسته شدم اما از شیب و دره و کوه و... امیدورام  از بالا و ...
20 مهر 1392

اینگونه گذشت

    اگه ازم بپرسن دیگه بی خبر میری ایران؟ میگم نه! چون احساس میکنم یکم قبولش واسه همه سخت بود وقتی آدما به نبودنت عادت کردن، درسته از دیدنت خوشحال میشن اما از  یهویی دیدنت شاید بیشتر از اینکه خوشحال شن بترسن! در کل تجربه جالبی بود اما دیگه اینکارُ نمیکنم. اما بشنوید از خاطرات این سفر: پسمل کوچولوی ما از باباش که جدا شد بنای ناسازگاری رو برداشت که من بابام ُمیخوام، حالا هر چی میگم مامان داریم میریم ایران میگه:نه بابام! اولش گفت دلم درد میکنه و کلی گریه کرد، بعد گفت حالم خوب نیست و دوباره گریه کرد، یکی واسه گوشش بهمون گوشی میداد یکی شکلات میداد یکی آدامس که بجوه  شاید گوشش آروم شه اما افا...
17 مهر 1392

آمار وبلاگ

  بابایی  تو سایت گوگل آنالیز وبلاگ کسرا رو  ثبت کرده   این امکان رو داریم که ببینیم از چه کشوری ،کدوم  شهر، چه ساعت و روزی چه تعداد بازدید کننده داره مثلا این نقشه نشون میده از کدوم کشورا وبلاگ رو بازدید کردن       هر چی رنگ آبی پرنگ تر تعداد بازدید ها بیشتره، ایران از همه بیشتره، بعد سوئد،فلاند،از ژاپن و امریکا هم یه پایه ثابت داریم که هر از چند گاهی حتما یه سر بهمون میزنه اما نمیدونم کیه! برزیل ،کانادا،آلاسکا،مالزی،فرانسه ، آلمان ، انگلیس ، هلند،ترکیه و رومانی و پاکستان هم کشورایی هستن که یک یا دوبار وبلاگ از اونجا باز شده که احتمال میدم   ...
16 مهر 1392

یه روز پاییزی

        روز جهانی کودک تو کشورای مختلف متفاوته البته عمدتا چندتا  تاریخ خاص هست که توایران ۸ اکتبر و تو سوئد۲۰ نوامبر  و مثلا آمریکا دومین یکشنبه ماه ژوئن و.... دلم میخواد اول از همه واسه تمام کودکانی که به نوعی درگیر بیماری و مریضی هستند دعا کنیم به امید شفای همشون.  کودکانی که درگیر جنگ هستن!  کودکانی که درگیر فقیر و کودکان خیابانی و کار. دعا میکنم خدا راه نجاتی در دستان تک تک ما برای این کودکان قرار بده و هر کدوم از ما بتونیم به نوعی به این کودکان کمک کنیم الهی آمین. کوچولوی سه ساله و سه ماهه من بهترینها رو واسه تو وتمام دوستای عزیزت میخوام که سرآم...
16 مهر 1392

یه تجربه دیگه

    امروز از خواب بیدار شد حالش خوب بود. صحبانه اشُ خورد نشست به تلویزیون نگاه کردن هر از گاهی با دوچرخه دوری می زد، بازی میکرد ، طرفای ظهر رفتیم با هم خرید برگشتیم ناهار خورده و نخورده، الانم داره تو وان آب بازی میکنه. مادرم همیشه زندگی رو از من جلوتر میدیده ، زمانیکه می اومدم  کلی مغز تخمه مزمز همرام کرد ،کلی اسباب بازی واسه کسرا و گفت هر زمان دیدی داره گریه میکنه میدی بهش ،اصلا مهم نیست بچه لوس بار بیاد اما خیلی بده بچه جیغ جیغ و عصبی باشه،امروز هم از اونروزایی بود که مامانی اصلا حوصله بازی با کسرا رو نداشت یکی از اسباب بازیاشُ بهش دادم که بازی کنه،   اسم  اسباب ...
15 مهر 1392

برگی از زندگی ما

                    از روزی که از ایران اومدیم زندگی درگیر یه جور تکرار ِ، مثل همه روزا تو سوئد. یه تکرار شیرین ، شاید واسه خیلیا خسته کننده باشه اما قشنگه،من دوسش دارم من هیچ زمان از زندگی مدرن توام با تجملات لذت نبردم،ساعتا کنار آب نشستن و به صدای کلاغا گوش دادن خیلی واسم هیجان انگیز تر بود ِ. طبیعت به من درس میداده همیشه ، بهم آرامش میداده، امیدوارم کسرا هم از این زندگی خوشش بیاد و دوس داشته باشه دوستی میگفت چه خوب که اجازه میدی کسرا همه جا دراز بکشه من متوجه این موضوع شدم که کسرا زمانی که یه جا دراز بکشه احساس امنیت میکنه ، احساس میکنه اینجا ماله...
15 مهر 1392

ما اینجااااااااییم

                     سلاااااااااااااااااااام   سه دو یک   صدای ما رو از کرمان میشنوید. بعله در یک عملیات انتحاری وکاملا غافل گیرانه  پنجشنبه هفته گذشته یهوووووووووو تصمیم گرفتیم با کسرا بیایم ایران از اونجایی هم که وقتی خدا بخواد، کارا خیلی راحت انجام میشه تو این فصل شلوغ برگشت از سوئد،ما راحت بلیط گیرمون اومد و راحتر از اون بلیط تهران کرمان و سه شنبه ۳سپتامبر(۱۲شهریور) ساعت ۱۰ صب کرمان بودیم اونم  بدون اینکه کسی خبر داشته باشه. تاکسی گرفتیم رفتیم  خونه مامان فرح شووووووووکه شد ،باور نمیکنید از بس میخندید و ...
15 شهريور 1392

بلال...

      پیدا کردن بعضی چیزا تو غربت گاهی خوشحال کننده تر از پیداکردن گنج! البته من دومی رو تجربه نکردم اما اولی واقعا خوشاینده.  حکایت بلال پیدا کردن بنده هم همین بود که خدمتتون گفتم،واقعا مشعف شدیم! تصمیم گرفتیم امروز که یکشنبه بود بریم و کبابشون کنیم و حالشُ ببریم. سر عصر که آقا کسرا خیلی دیگه داشتن رو اعصاب بنده و بابایی  پاتیناژ میرفتن، جمع کردیم و رفتیم تو پارک آتیش روشن کردیم.   منتظر شدیم آتیشمون آماده شه.     بلالامون رو گذاشتیم روش!     آماده شدن و جاتون خالی خوردیم...     وسطاشم این فسقلی...
11 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد