ای یار مهربانم
سلام، یه سلام از جنس تنهایی،از جنس سکوت ... امروز کسرا با باباییش رفته مهد و من مامانی کسرا اینجا در خدمت شما هستم آفتاب تابیده تا وسط خونه و من لم دادم رو مبل و چاییم هم کنارم . جای مادرمان خالی... بگذریم، روزی که داشتم از ایران میاومدم مامانم تو فرودگاه دم رفتن تو چشمام نگاه کرد بهم گفت بچه ء آدم سرمایه زندگی آدم ِ حواست بهش باشه . اونروزا اینقدر غرق خودم بودم،اینقدر غرق دنیای عوض شدم بودم که یادم رفت، نصیحت مادرمُ یادم رفت. این روزا که داره کم کم یک سال از اومدنم میگذره و من به لطف زندگی در سوئد نه یک سال بلکه سالها بزرگتر شدم یا بهتر بگم عاقل تر شدم ...
نویسنده :
مامانی کسرا
19:28










