کسرا کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

پسرم کسرا

کسرا و چوب...

    اگه شما هم از اون دسته افرادی هستید که با خودتون فکر میکنید خدارو شکر کسرا اومد ایران و دست از خرابکاری و دق مرگ کردن مامانش برداشت، باید بگم سخت در اشتباهید!!! کماکان اگه یه لحظه از این نیم وجبی بند انگشتی غافل بشم تمام خونه رو به هم میریزه بعد باید بیامُ باقالی جمع کنم... "چوب و دوباره چوب و همیشه چوب "این فعلا شعار زندگی کسراست! البته مورد استفاده اش الان کمی فرق کرده اما ،در ردیف علایق درجه یک کسرا همچنان پیشتاز میدان است.   چوبُ  میربزه تو گلدون   با چوب پوست پرتقال و برمیداره   چوب میریزه تو سینی باهاش بازی می کنه  ...
21 اسفند 1391

کسرای من

  داشتم وبلاگت میخوندنم با خودم فکر کردم من چرا در مورد تو کم مینویسم دیدم زمانیکه عکس خودش گویای کارا و دنیای کسراست من دیگه چی بگم!!!  آبُ نگه میداشت تودهنش بعد تُف میکرد بیرون! واسه خودش آبشار درست میکرد...     کلا این بچه بدرد کارای دستی خوب میخوره عاشق جمع کردن و بردن و جابجا کردن ِ     زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.                                                       آری، خدا هم این حوالی هس...
20 اسفند 1391

نتیجه مشاوره

                                                                                    اقای دهقانی فر ، حدود ِ 33 سال سن داشت چاق بود و کوتاه... نیم ساعت بیشتر وقت نداشتم خیلی سریع از شرایطمون، از زندگیمون تو ایران ،از رفتنمون به سوئد بهش بگم از عکس العملای کسرا ،از خبر نکردن دستشوییش به محض تغییر ، از جیغاش ،از پرت کردناش خلاصه ازهمه چی گفتم... یه سری اطلاعات کلی بهم داد ،درمورد اینکه سن دوتا 3 سالگی بچه...
19 اسفند 1391

جمله بندیهای کسرا...

                                                 صداش داره میاد ، به داییش میگه "گم شو،گم شو..." طفلک کلی دلخور شده که آره کسرا داره اینجوری به من میگه اومدم واسش توضیح دادم ،گم شو یعنی برو قایم شو من پیدات کنم! دستور زبان فارسی همین روزا می ره از دست کسرا عارض میشه...     ...
19 اسفند 1391

دردسر انتخاب قالب

    نه !!! هر چی فک کردم دیدم این قالب خیلی خیلی بهتر  ِ اصلا انگار اسم وبلاگ کسرا به این قالب بیشتر میاد. نخواستیم ، برمیگردیییییییییییییم به قبل....   ...
17 اسفند 1391

کسرای من

    حال فسقلی دو ساله و نیمه زندگیمان بد نیست. یکم آب ریزش بینی داره  خیلی بی حوصله است ،نمیدونم بذارم پای مریضیش یا کلا به نق زدن عادت کرده یکم نگرانشم احساس میکنم بدون من یا بابا مهدیش اعتماد به نفس نداره! همه جا یکی از ما دوتا  باید باشیم ، تو جمع بچه ها میترسه بره! بچه تر بود خیلی بی پروا تر بود ،راحت تر با محیط ارتباط برقرار میکرد اما حالا... احساس خوبی نسبت به خودش نداره. دلم میخواد بهش یاد بدم خودشُ دوست داشته باشه و از بودن با خودش لذت ببره.  خیلی از خصوصیات بچه های دوساله رو دقیقا برعکس داره روز به روز به من وابسته تر میشه در حالیکه بچه ها تو این سن دنبال استقلال ِ بی...
17 اسفند 1391

بچه ام مریض شده

                                                               بد مریض شده امروز رفتم دیدن داییم ، این فسقلی از هر دری که می اومد،یخ میخورد! بعله یخ! یکی میگفت کمبود آهن داره یکی میگفت ارثی ِ... اما نتیجه شد تورم شدید گلو ، بردمش دکتر خیلی نگرانش بودم، گفت مسئله خاصی فعلا نیست ولی حواست بهش باشه. از خدا خواسته کلی با دکتر درد ودل کردم که آره رفتیم اونجا و این مشکل ُ با دستشویی داریم اون مشکل ُ با تنهایش ندارم و ... گفت فقط باید بهش توجه کنی ،...
16 اسفند 1391

ما رسیدیم

        سه دو یک سلام صدای ما را از ایران میشنوید... بعله ما رسیدیم ، با یه تاخیر هفت ساعته ، بعله هفت ساعت! کلا از گوتبورگ تا تهران 5 ساعت ِو ما 7 ساعت تو فرودگاه با یه وروجک جیغ جیغ ُ علاف بودیم! تمام پرواز کسرا رو میشناختن همه هم که فارسی بلد بودن اگه بدونید چه آبروریزی درآورد ،  واااای یادم میاد سر درد میشم! ساعت 3 صبح رسیدیم تهران یکی دوساعت بعد هم پرواز به کرمان، کل این پرواز یکساعت رو خواب بود ، الهی شکر ... با استقبال بسیار خوب و دوستانه اقوام خستگی سفر از تنمون رفت کسرا واقعا خوشحال بود پربد تو بغل پدربزرگش انگار نه انگار یه مدت نبوده همه چی...
4 اسفند 1391

سرانجام بازی با قیچی

         هر چی بهش میگم مادر دست نزن به قیچی مگه به گوشش میره... الهی بمیرم داشت کاغذ می چید دستش ُبرید! قیچیِی ِ کند بود واسه کاغذ بود نمیدونم چطو ناغافل زخم کرد دست بچه رو خیلی عمیق نبود ولی گلوله گلوله اشک میریخت... ...
29 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد