کسرا کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

پسرم کسرا

آغاز بهار نود و سه

    ایام به کامتون،سال نوتون مبارک ،امیدوارم سال نو پر باشه از لحظه های شیرین و به یادموندی برای همه شما عزیزان. این اولین سال تحویل ما در سوئد بود  از همه بیشتر خوشبحال کسرا بود که عیدی گرفت      با مونیکا صحبت کردم در مورد سال نو، گفتم اگه دوس داشته باشید میتونم  یه سفره ساده بندازم که مونیکا خیلی استقبال کرد و جمعه یه سفره هفت سین کوچیک تو مهد واسه بچه ها انداختم.   کسرا و مامانی در حال چیدن سفره      خانمی که رو به رو ایستاده و داره واسه بچه ها توضیح میده مونیکاست خانم سمت راستی هم مولین  ِ که خیلی مهربون و...
3 فروردين 1393

آخرین دقایق سال

    امروز به عبارتی آخرین روز از آخرین فصل ساله. زمستون داره پاورچین پاورچین جاشُ  به  بهار زیبا و دوست داشتنی با اون شکوفه های قشنگش میده. بهاری که همیشه نویدبخش یه شروع دوباره بوده. وقتی به سالی که گذشت فکر میکنم میبینم چقدر عوض شدم،چقدر درس گرفتم، چقدر تغییر کردم، چقدر خدا و خودمُ بهتر شناختم و فهمیدم اوووووو چه راه طولانی در پیش دارم تا یادبگیرم، صبور باشم، احترام بذارم، ببخشم و نهایتا یادبگیرم لایق نام مادری باشم. یادبگیرم به مامان مامان گفتن کسی مادر نمیشه، به غذا پختن و رخت و لباس شستن  هم کسی مادر نمیشه... باید صبور باشی، با گذشت ، کمی جدی و قانون مند و پر باشی از لبخند و م...
2 فروردين 1393

اولین چهارشنبه سوری ما سه نفر

        بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری               افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم                               زردی خاطرات بد را به آتش و سرخی عشق را از آتش بگیریم 1                                                            امیدوارم چهارشنبه سوری بهتون خوش گذشته باشه، به ما هم جای شما خالی بد نگذشت ...
29 اسفند 1392

روزای کسرای من...

   سلام ، خوبید؟اوضاع روبه راهه؟ کوزت بودن من که تقریبا تموم شده !!!! خونه رو خلوت کردم،یکی دوتا میز انداختم بیرون و یه عالمه لباس و ظرف. احساس میکنم خونه بزرگتر شده و جا دار تر اینم این وروجک شیطون که تو این هیر و بیر واسه خودش سرگرمه.   قبلنا مدل تلویزیون دیدنش نکته بود جدیدنا مدل نشستن و بازی کردنش. دورت بگردم الهی   الکساندر و مامانشم امروز اومدن پیشمون، خوب بود خیلی خوش گذشت. کلی با لوئیزا مامان الکساندر حرف زدیم ،از سیاست و فمینیست گرفته تا قانون و مذهب و فرهنگ و... الکساندر و کسرا هم گاهی خوب بودن و میخندیدن و گاهی ... چند روز پیش که کسرا با بدا...
26 اسفند 1392

واپسین روزای زمستونی ما

    پارسال این موقعه ایران بودم ،دور از حامد . اما خوشحال بودم که در کنار خانواده و دوستان هستم. ولی از اونجا که خدا گاهی میخواد یه سری حرفها رو به آدم به زبون بی زبونی بزنه!!!! بنا به دلایل کاملا موجه نه مامان اینا موقع سال تحویل خونه بودن و نه خانواده همسر.... من و کسرا تک و تنها سال تحویل با هم بودیم و بابایی از راه دور با ما.     شاید اگه لحظه سال تحویل سوئد بودم همش با خودم میگفتم: ای کاش الان ایران بودم،الان همه دور همن و... اما در کمال تعجب زمانیکه ایران بودم ،تنها بودم!!!! درس خوبی بود... از اون روز به بعد دیگه هیچ زمان مقایسه نکردم، اگه الان فلان جا بودم چقدر خوب ب...
26 اسفند 1392

صدای پای بهار

      صدای پای بهار که می آید، دستان باد بوی شکوفه می دهد،  جوانه های تک درخت باغچه، با نوازش نسیم جان می گیرند،  آرام و آهسته   خدایا، رویش یک دانه هم تمام عظمت تو را فریاد می زند. 1 از لا به لای پنجره بوی بهار می اید و شکفتن و آغاز کردن، همیشه این وقت سالُ خیلی دوس داشتم. همیشه آغازُ دوست داشتم ، از نو شروع کردن ، نقطه سر خط ... اصلا مهم نیست تا الان چی بوده و چی شده ، یه فرصت دیگه ، یکی ته قلبت داد میزنه دوباره شروع کن ! یا علی.... آفتاب پخش شده تو تمام آسمون و من واقعا از دیدنش ذوق زده ام، امروز داشتم فکر میکردم هوا که خوب باشه آدم هر کاری بخواد میتونه بکنه هر...
21 اسفند 1392

روزمرگیهای کسرا

      یکشنبه حوصله دوتاییمون سر رفته بود دوچرخه شُ برداشت و زدیم بیرون.     تو پارک  "میسه" و "تیو " دو تا از دوستای مهد کودک کسرا رو دیدیم مامانشون آمریکایی و باباشون سوئدی .  کلی با هم بازی کردن و ورجک وروجک       گفتم بیا بریم فروشگاه ،گفت تو برو من میمونم. برگشتم دیدم نیستن! تعجب کردم. دیدم با بابایی تو بالکن وایستاده. "میسه" اومده رسوندتش خونه و رفته، بابایی بهش گفته بیا تو ، اونم در جواب گفته نه، مامانم نمیدونه که اینجام و باید برم و رفته، آقا پسر ما یکم رفتن تو لک ...
21 اسفند 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد