پسرم کسرا

کسرا در گذر از زندگی

​   دو هفته از رفتن بابا  مهدی میگذره و جاشون حسابی خالیه! نبودشون هنوز که هنوز احساس میشه و خاطراتی که کسرا هر روز مرور میکنه! یادته رفتیم کنار دریا، یادته اینجوری کردیم، دییییروز(تمام اتفاقات گذشته هم دیروز می افته!) که با بابا مهدی بودیم اینجوری کردیم و. . .             امیدوارم تا همیشه سالم باشن و سلامت و به امید دیداره دوباره تابستون تموم شد وزندگی به روال سابق خودش برگشته، البته بماند که اصلا تابستون خوبی نداشتیم، کلا بارون بود و بارون! چند روزِ مهد کسرا شروع شده و روز از نو روزی از نو   ...
26 مرداد 1394

پنجمین تولد کسرا

  کوچیکتر که بودی، نه ماهه یا شایدم ده ماهه عاشق این بودی که بگیم پنج و تو از خنده ریسه بری و ما کیف کنیم حالا روزگار چرخید و چرخید و تو رسیدی به همون پنج معروف... پنجمین سال پنجمین تیر ماه و پنجمین ۲۷ می ،که من تو رو بغل گرفتم... خوش اومدی عزیزم به دنیا،خوش اومدی مهربونم، تنها تحفه ای که در بساط دارم یه دعای مادرانه است که بدرقه راهت میکنم: "الهی سالم و صالح و شاد باشی، در تک تک لحظه های زندگیت، الهی خدا همیشه و همه جا کنارت باشه و تنهات نذاره، الهی  امیدت نا امید نشه و از دعای همه عزیزان سرنوشت خوبی در انتظارت باشه" الهی آمین امسال تولد پسر کوچولوم متفاوت از سالهای قبلی بود...
6 مرداد 1394
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد