ماجراهای پسرک شجاع من :)
چند هفته بود با خاله نازی و بچه ها میخواستیم یه برنامه بذاریم بریم استخر، اما هر هفته بنا به دلایلی کنسل میشد! امروز بلاخره موفق شدیم بریم یکم راه این استخر تا خونه دور بود ، مجبورم شدیم سه تا اتوبوس عوض کنیم البته جناب گوگل خان هم در طولانی شدن مسیر بی تاثیر نبودن! اما ارزششُ داشت . هم استخر آب گرم واسه بچه ها داشت و هم وسیله بازی و از همه مهمترمی تونستیم وسیله و خوردنی ببریم داخل کسرای مامان ،اولش طبق معمول خیلی میترسید اما با کمک خاله نازی و دست و هورا و تشویق همه کم کم از ما جدا شد و به کمک بازوبند و حلقه های شنا روی آب میموند. ...
نویسنده :
مامانی کسرا
22:34









