کسرا کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

پسرم کسرا

جایی همین حوالی...

  وطن یعنی خیالت تخت باشه           وطن یعنی تو میتونی بجنگی                         اگه حتی شرایط سخت باشه... وطن یعنی همه خاک و همه آب، وطن یعنی همه کوه و همه دشت... وقتی صدای مهماندار تو هواپیما پیچید که واسمون اقامت خوشی را در ایران آرزو میکرد، دلم گرفت که چرا وطن جایی نیست برای موندن، برای همیشه موندن... سلام، روز و روزگارتون خوش . امروز سوم ژانویه ۲۰۱۵ است و ما چهار روزه که اومدیم ایران. خوشحالم که اینجام و کسرا از من خوشحال...
13 دی 1393

یُهووووووووووو

  هوراااااااااااااا بالاخره برف اومد.... خدایای ممنونیم. بالاخره در آخرین دقایق سال آسمون با ما مهربون شد و برف نازنین اومد. بسی روحمان شاد شد. تازه یکی دو روزه که احساس میکنیم  تو سوئد با همون سرمای معروفش داریم زندگی میکنیم ... کسرا و بابایی رفتن به برف بازی و پولکا سواری و مامانی هم رفت به لذت بردن از حراج کریسمس       انشالله که همه روزاتون به قشنگی و پاکی برف. دلتون شاد و خونه هاتون لبریز مهربونی.                           &nb...
8 دی 1393

در گذار از زندگانی

  ای کاش زندگی یه دکمه stop داشت، نه میخوام بره عقب نه جلو فقط یه چند ساعت وایسه، تا من به کارای عقب موندم برسم!اصلا کار خاصی هم نمیخوام بکنما فقط استراحت کنم همین، خیلی توقع زیادیه؟ ساعت از دوازده داره میگذره و من هزار کارنکرده رو گذاشتم یه گوشه و دارم مینویسم!چون این تنها کاریه که دوسش دارم و بهش احتیاج دارم! میگم این میل به اشتراک گذاشتن احساسات در من اینقدر زیاده یا در همه آدمها! میل به شفاف بودم، میل از خودم نوشتن و حرف زدن !؟؟؟ واسه من حس خوبیه! واسه من که تمام خودمُ میتونم دوباره ببینم، بخونم. این مرور خودمُ دوس دارم! روایت زندگی واسم جالبه، روایت اتفاقات ! فرصت میکنم لمسشون کنم، نگاشون ک...
6 دی 1393

واپسین روزهای پاییز

  دیروز شنبه بود، اما نه یه شنبه مثل تمام شنبه های عمرم! یه شنبه عجیب... اونقدر عجیب که شاید باورنکردنی به نظر بیاد! داشتم با مامانم تلفنی حرف میزدم که همسایه سیاه پوستم با اضطراب و نگرانی اومد نزدیکم و با لهجه خاص انگلیسیش گفت زنم زنم... نگران شدم رفت تو خونه دیدم خانم باردارش رو تخت خوابیده و ناله میکنه! فک کردم درد زایمانش شروع شده با آرامش بهش گفتم نفس عمیق بکش ، آروم باش ... داشتم به اورژانس زنگ میزدم که دیدم یااااا خدا بچه بدنیا آومد! داشتم سکته میکردم! اولین پارچه سفیدی که دستم اومد برداشتم و با کمک باباش بچه رو گرفتیم! با قیچی بند نافشُ چیدم!نمیدونستم از کجا باید بچینم!؟از بلندترین جای ممکن چید...
30 آذر 1393

سوئد ِ ایران

  اصلا من نمیدونم چه معنی داره که بچه خواب ببینه؟! از اون بدتر چه معنی داره خوابش یادش بمونه؟! کلا در زندگی کودکانه این فسقلی باید یه بخش جداگانه باز کنن به اسم "خواب های طلایی پسرک" خودش یه سریال میشه! این یه نمونه اش! اخطار: به بازتاب عکس پدر در پنجره دقت نکنید لطفن!     خواب سوئد ایرانُ دیدم!     راستی شما میدونید سوئد ِ ایران کجاست؟     ...
24 آذر 1393

دو قدم مانده.....

  تعداد جملاتی که در طول زندگیم شنیدم و باعث شده فک کنم از تعداد انگشتای دستم بیشتر نیست! یکیشونُ همین اواخر شنیدم !  جمله ایست منصوب به امام صادق (ع): "اگر انسانی، انسانی را بخاطر گناهی سرزنش کند، نـــــمـــــیرد تا خود آن گناه را مرتکب شود!" این جمله حجت ُ بر آدم تموم میکنه! یعنی تمام اون چیزی که باید واسه زندگی بدونی و بهش عمل کنی تو این جمله هست! یه جور عجیبی با روح و روان آدم بازی میکنه ، اصلا از روزی که شنیدمش نمیتونم بهش فک نکنم! خلاصه این جمله با ما همان کرد که "بوی جوی مولیان " با ابونصر سامانی... آخرین روزای پاییزیتون به خیر و خوشی. به قول دوستی :  &n...
24 آذر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد