کسرا کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

پسرم کسرا

تربیت

    جایی خوندم تربیت، توانائی گوش دادن است تقریبا به هر چیزی، بی‌ آنکه عصبانی‌ بشوید یا اعتماد به نفس خود را از دست بدهید امیدوارم بتونم اینجوری تربیتت کنم اما میدونم این میسر نمیشه مگر به الگوی خوب داشتن بس باید اول من این ُ خوب یاد بگیرم تا بعد بتونم به تو هم یادبدم.     ...
21 بهمن 1391

مسابقه

    یه مسابقه داره برگزار میشه تو نی نی وبلاگ که البته بهتر بگم داره میچرخه به این عنوان که "انگیزتون رو از ساخت  وبلاگ واسه دیگران شرح بدید" مسابقه جالبیه  من معمول تو مسابقات کمتر شرکت میکنم   اما چون شیرین جون من دعوت کرده حسابش فرق میکنه... انگیزه که مثنوی هفتاد من کاغذ ِ اما اگه بخوام عمده ترینش بگم: علاقه خودم به نوشتم بود (با اینکه استعدادی ندارم) نوشتن من ُ  آروم میکنه ، در طول نوشتن  میتونم به راه حل هم فکر کنم به تغییر دادن شرایط ، در واقع این امکان به من میده که بتونم مثل یه شخص سوم به موضوع نگاه کنم ، قضاوت کنم و درک بهتری از شرایط داشته...
19 بهمن 1391

اینگونه است...

       یه سوال دارم ! این نیم وجبی چطوری میتونه اینجور مشت ، مشت زیتون بخوره ؟ بهش میگم سهمت ُ  میذارم تو بشقابت ، سهم بابایی رو هم میذارم تو بشقابشون، مال خودش ُ تو سی ثانیه قورت میده حمله میکنه طرف بشقاب باباش اصلا نفهمیدم کی رسید بهشون ، کی خوردشون... پیروزمندانه صحنه رو ترک میکنه میره سراغ بازیش من هیولام ، با این دندونم الان میام میخورمت       یک عدد متر پلاستیکی ، یک عدد پایه میز ، یک پسر بچه دو سال و نیمه و نیم ساعت سرگرم  ِ من نمیدونم چی؟؟؟    اذیت بیش از حد کسرا و تغییرات بیولوژیکی من دست به دست هم داد و باعث شد یه دعوای...
7 بهمن 1391

روزگارمان

    اینروزا سعی میکنم با یه سری ترفندهای مادرانه تلویزیون تماشا کردنش رو کم کنم این موضوع باعث شده دوباره یاد کتاباش بیافته، بعد از مدت ها امروز خواست واسش کتاب بخونم       با تیکه های پازل داریم پاسور بازی میکنیم(مثلا)     چه جازی میزنه این...       رفته با بادبادکش تو سبد     روزگار میگذرد گاه به خنده گاه به شادی و گاه با  بی حوصلگی من... اینجور وقتا آدم میگه خوب که میگذره                               &nbs...
28 دی 1391

یه روز برفی

                                               مهم نیست اینجا دما چند درجه زیر صفر باشه یا شرایط جوی چی باشه  آدما اینجا بهر حال یه وسیله بازی پیدا میکنن  تا از اون شرایط لذت ببرن ما هم تصمیم گرفتیم  یه تخته اسکیت نچندان حرفه ای بخریم و حالش ببریم!!!   امروز من وکسرا رفتیم به بازی با تخته ، اونم بازی از نوع هیجان انگیزش یه سطح نسبتا شیبدار پشت خونمون پیدا کردیم ودو تایی سوار می شدیم ومی اومدیم پایین کلی خوش گذشت گاهی من کسرا رو میکشیدم     و گا...
28 دی 1391

کسرای من

    آرومه ، تو دنیای خودش با سرگرمیای خودش. گه گاه سرک میکشه بیرون ، من ُ نگاه میکنه اما باز برمیگرده... دلم نمیخواد دنیاش ُ خراب کنم فعلا ندارم چیز  ِ بهتری که بهش بدم، ترجیح میدم راحتش بزارم!!!   عاشق نی شده بهش رو بدم روزی یه بسته خراب میکنه میریزه دور...       بلد تا 10 بشماره اما نمیدونم چرا هشت جا میندازه! قربون دستای کوچیکت من برم   نمیدونم چی شده بود دیشب به من میگفت "دخترم یه کوچولو واسم باب اسفنجی بزار"! فک کرده بود من بهش میگم "پسرم " لابد اونم باید به من بگه" دخترم" ! چه دنیایی دارن این بچه ها آدم ا...
27 دی 1391

پسرم

    اگر پروردگار تو را به پرتگاهی فرا خواند اجابت کن زیرا ... یا پرواز را به تو خواهد آموخت و                                                                             یا تو را در آغوش خواهد کشید ...
26 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد