بازهم...
دیگه نمیخوام بگم یه شاهکار دیگه چون داره کم کم میشه بخشی از زندگیمون آخه فسقلی من حمام هم نمیتونم برم از ترس خرابکاریای تو؟ قبلنا باز میرفت تو آشپزخونه درم میبست دیگه الان کلا راحتش کرده ... هوا امروز کمی فقط کمی بهتر بود و آفتابی در و باز کردم هوای خونه عوض شه بعداز چند دقیقه دیدم صداش داره از تو بالکن میاد " بابایی بیا " ، " بابایی بیا"... یا قران ، مادر واسه چی رفتی رو میز ، واسه چی داد میزنه! هر کی ندونه فکر میکنه من چیکارش میکنم اینجوری "بابایی بیا "میکنه ...
نویسنده :
مامانی کسرا
21:22








