کسرا...
دیشب واسه کسرا یه شب متفاوت بود . بعد از مدتها با بابابزرگ و مامان بزرگش تو ایران صحبت کرد. تمام اسباب بازیهاشُ آورده نشون بابابزرگش میده. یکساعتی تو اتاقش بازی میکرده ،بابابزرگش نگاه میکردن و تشویقش میکردن. کلی خوشحال بود و من خوشحال از خوشحالیش . اما متوجه میشدنیست واین کمبود، که نمیتونه بغلش کنه، نمیتونه تو بازیاش شریک باشه،ن...
نویسنده :
مامانی کسرا
2:18







