کسرا کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

پسرم کسرا

رسالت کسرا

          تازه داره یاد میگیره با لوگوهاش بازی کنه میتونه برج درست کنه ، پارکینگ واسه ماشیناش درست کنه و... امروز با هم آدم آهنی درست کردیم خیلی خوشگل شد اما نمیدونم چرا کسرا ازش میترسید ؟ من با آدم آهنی دنبال کسرا میدوییدم و اونم طبق معمول با جیغ و داد ابراز خوشحالی میکرد و فرار میکرد...     با جیغاش کاملا روح و روان آدم ُ سنباده میکشه... فک میکردم بزرگتر شه این عادت بدش ُ ترک میکنه اما بدتر میشه و بهتر نمیشه! فسقلی ، اینا رو واست مینویسم تا فردای روزگار گفتم مادر سمعک واسم بخر یا بلند تر  حرف بزن نمیشنوم بدونی موضوع از کجا آب میخوره. ...
18 آذر 1391

آغاز روز

    طلوع خورشید  ساعت 8:30 روبروی در ساختمان                                                                   خدایا به امید تو     ...
17 آذر 1391

کاردستی

         در آشپزخونه رو بسته در میزنم میخوام برم تو میدونم یه خراب کاری کرده دیدم بعله ماکارونیارو یکی یکی در میاره میشکنه میریزه کف آشپز خونه تصمیم گرفتیم برای پر کردن دقایقمون و جمع کردن خرابکاری شازده کاردستی درست کنیم   اینم شاهکار هنری من وکسرای من به روایت تصویر...   خورشید (با لپه)، جوجه وخونه(با کا غذ رنگی) ،چمن(با شوید خشکایی که به چه سختی از ایران آودم)   دیدیم خیلی کارمون درسته یکی دیگه هم درست کردیم اما این یکی فقط چشم جشم دو ابرو با رودخونه است(مثلا)!!!     و اما هنرمند اصلی ...       &nb...
17 آذر 1391

کسرا و مامانش

                                                  کوچولوی دو ساله و نیمه زندگیمان اینروزا خیلی خیلی بد اخلاق شده و اصلا به هیچ صراتی مستقیم نیست جیغ میزنه!! اونم بد... می ریزه ، می پاشه ، دستش هم برسه می شکنه!  اینقدر ورجه وورجه میکنه که آروم کردنش دیگه در توان من  نیست. خلاصه اگر امکانش بود از این مقام شریف مادر بودن استعفاء داده ، کنج عزلت بر میگزیدم  و ریاضت میکشیدم ، که بسی سهل تر از سرو کله زدن با کسراست.  اما از شما چه پنهون در نوع خود نمکدونیست کم نظ...
17 آذر 1391

باب اسفنجی

                       یه زمانی کسرای مامان عاشق باب اسفنجی بود                                                                     ...
16 آذر 1391

برما میگذرد اینگونه

    سلام  خوبی عزیز دلم  چه خبرا؟منم خوبم اینروزا یکم سردرد دارم فکر کنم به خاطر هوای سرد اینجا باشه شماهم خوبی مشغول شیطنت وبزرگ شدن ... از اوضاع و احوال اقا کسرا باید بگم کلا یکسرش کرده !! خونه رو با توالت کاملا یکی فرض کرده قبلنا حداقل بعد از قضاء حاجت میگفت مامان --یش کردم تازگیا من بعد از نیم ساعت میبینم ای بابا اینجا خیسه یا ... خیلیا می گن از اضطرابه اما من خیلی سعی کردم که کسرا اینجا استرسی نداشته باشه البته نمیشه  منکر تنهایی و یکسری نداشته های الان کسرا شد  اما من سعی میکنم به نحوی پرشون کنم الان خیلی وقتش با تلویزیون پر میشه ، خیلی موافق این موضوع  نیستم اما تو ...
14 آذر 1391

تنهایی

      شنبه اصولا روزکسرا و بابایی  ِ . میرن بیرون ، باهم دوری میزنن ، گشتی اینور و اونور و برمیگردن خونه. بیشتر هدف خسته شدن و البته سرگرم کردن کسراست اما معمولا بابایی بیشتر خسته میشه. این ُ شواهد نشون میدن ، هم اکنون بابایی خوابه وکسرا با تمام قدرت در حال بالا و پایین پریدن. معمولا اوقات خوشی را میگذرانند که دو مزیت دارد اول اینکه مادر بینوای خانه اندک زمانی را بدون سر و صدا  سپری میکند و دوم در بهبود روابط فی مابین پدر و پسر بسیار تاثیر گذار است.     اما هر چقدر هم که من و بابایی واسه کسرا وقت بذاریم باز هم احساس میکنم کسرا تنهاست و میشه این ُ از کارای ...
14 آذر 1391

علایق

        آره دیگه اینجوریاست ، همه مامانا از علایق جوجه هاشون تو سنین مختلف مینویسن ماهم گفتیم بنویسیم مشغول الذمه نباشیم اما مامانم فردا گله نکنی چرا اینارو نوشتی ؟ خوب یکم بهتر باش ، یکم هیجانات کاذبتُ کم کن ، کارای بهتر ، علایق منطقی تر ... درست میشه انشالله درست میشه. کسرا کوچولوی ما علایق زیادی داره پینگو جون رو که قبلا معرفی کردم ، باب اسفنجی و بره ناقلا و پلنگ صورتی رو هم بهش اضافه کنید.  کیک و شیر خیلی دوس داره همه جور غذایی هم بزنم به تخته میخوره جسارت نباشه  به خاطر خودم زدم به تخته این مادر  ِ که فکر میکنه بچه اش خیلی شاهکار و گرنه بقیه اصلا به چشمشون...
14 آذر 1391

کسرای من

          دما 6 - درجه سانتیگراد و داره برف میباره اولین برف امسال با کسرا جون تصمیم گرفتیم بریم به مرغابیهای برکه غذا بدیم این غذای مرغابیا که شامل مقداری نون و پلوست دست آقا کسراست     اما صحنه ای که ما باهاش مواجه شدیم یه برکه یخ زده بدون هیچ جنبنده ایی بود!       پلوهارو ریختیم واسه کلاغا و خودمون رفتیم به دور زدن (به قول کسرا،همیشه میگه بریم دوری بزنیم)     فک کنم داره با خدا حرف میزنه     با هم چشم چشم دو آبرو کشیدیم   خدای من کلاش درآورده داره قدم میزنه انگار وسط تابستونه!!!!...
13 آذر 1391

سطری از روزگارمان...

        چه رابطه ای بین اعصاب من و ضربان قلب تو هست که وقتی من ارومم تو هم میری سرگرم خودت میشی ؟! اما وای به روزی که من بی حوصله باشم نق ، جیغ ، سر ، صدا ، "مامان بغلم کن" ، " مامان این ُ میخوام" ، " مامان این ُ نمیخوام "... رفتیم با هم بیرون ، همین حوالی ، من شرمنده ام  که همه عکسا با یه پس زمینه ست و این سرما مجال تعویض لباس به ما و پسرک نمیدهد.    چه نگاه سنگینی       بابایی واسش اسباب بازی جدید خرید ِ  خمیر بازی ، آبرنگ ، مداد شمعی و ...      کتابایی که از ایران...
12 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد