پسرم کسرا

کلاس اول 17 آگوست 2017

              این روزا اتفاق خاص قابل عرضی نیافته یعنی چیزی که ارزش نوشتن داشته باشه.  گاهی مهمونی بودیم گاهی مهمون داشتیم گاهی رفتیم سینما، یکی دوبار خودمونُ پیتزا دعوت کردیم یه بار با هم دعوا کردیم   کلی با هم خوش بودیم و خندیدیم اتفاقاتی که واسه همه کم و بیش می افته. نوشتن جزییاتش نه در حوصله منه و نه فک کنم واسه تو جالب باشه که فردا بخونی. اما حتما واست جالبه که بدونی کلاس اول کجا بودی اولین سال مدرسه ات چطوری شروع شد مدرسه تون چه شکلیه و... 17 آگوست، اینقدر هیجان داشتی که ساعت 6 لباس پوشیده بالای سر من آماده وایستاده بودی که ...
27 مرداد 1396

kulturkalaset göteborg 2017

                  شهر خیلی شلوغه، جشن فرهنگ هاست(چه ترجمه ای کردم ) هدفش نشون دادن تفاونهای فرهنگی بین آدمای مختلفه بیشتر حول هنر ، موسیقی و تنوع غذایی میچرخه. یه سری چیزای باحال واسه بچه ها دارن نقاشی، رقص، موسیقی و... یکی دوتا غرفه هم بودن که ایده های جالبی داشتن مثلا یکیش یه مسابقه برگزار کرده بود واسه بهترین کاردستی با مقوا. کسرا اون خونه رو درست کرد باباشم واسش اینا رو درست کرد آدم فضایی مقوایی     یه غرفه هم  با چوب کاردستی درست میکردن که ما به اون دیر رسیدیم و نشد هنر نمایی کنیم...
27 مرداد 1396

روزگار به وقت کودکانه های تو

اجسام تابع قوانين فيزيكن مثلا قانون اول نيوتن كه اينرسيه، تمايل به موندن در وضعيت قبل يا قانون سوم كه ميگه هر عملي عكس العملي داره إلزاما قرار نيست آدم ها هم از اين قوانين پيروي كنن چون ميتونن فك كنن، تصميم بگيرن و درست رفتار كنن یادبگیریم مثل اجسام نباشیم تابستون رو به اتمامه، البته بماند که من نفهمیدم کی اومد که الان داره میره ولی بهر حال چه خوشم بیاد چه نیاد گذشت و رفت شد یه تاریخ تو تقویم.   ...
23 مرداد 1396

سفره یک روزه Halmstad

  دیدیم اگه بخوایم بشینیم هوا خوب شه  بعد بریم بگردیم باید تو این کشور خونه نشین شیم  این شد که زیر بارون سیل آسا  سوار ماشینمون شدیم و زدیم به جاده و نهایتا از یه پارک تو یه شهر دیگه سر در آوردیم. با وجود بارون واقعا بهمون خوش گذشت. از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ما کلا آدم مسافرت دسته جمعی نیستیم اینُ ایندفعه کشف کردم خیلی خوبه که با بقیه بری سفر بهر حال انسان کلا موجود جمع پذیریه ولی درمورد ما این اصلا صدق نمیکنه. ما سه تایی بهمون خوش میگذره بی سرو صدا میریم و میگردیم و میایم، هیچی هم به نظرمون تو سفر بد نمیاد، حالا بارون بیاد، هوا گرم باشه، غذا  دیر آماده...
10 مرداد 1396

یک روز با مامان

  کم پیش میاد کسرا بامن بیاد سر کار چون من مثل باباش اتاق جدا ندارم، سیستم بازه همه کنار هم کار میکنن. همه ساکتن . این خیلی واسه کسرا خسته کننده میشه اما دیدم طفلک باباشم گناه داره یک ماهه تو خونه با این فسقلی سر و کله میزنه. دیروز دیگه آوردمش. از شب قبلش هیجان داشت که من دارم میرم سر کار بزرگترا هورااااا  سه چهار ساعتی اینحا بود، ناهار خوردیم، بازی کرد من کارمُ کردم و اون شیطونی.     بهش میگم این ژستای جواد چیه میگیری؟ میگه باحاله، دوس دارم   مثلا عکس منُ رو تابلو نقاشی کرده  حالا عمرتُ بذار پای بچه، آخرش اینه دیگه... امروز گفتم میای بریم، می...
5 مرداد 1396

هفت سال و هفت روز

  به روایت میلادی امسال سال 2017 ست و امروز  هفت روز از هفت سالگی کسرا میگذره ، این عدد  هفت شگفت انگیز  حال منُ یه جور خوبی خوب میکنه خدایا به آنچه داده ای تشکر، به آنچه نداده ای تفکر، به آنچه گرفته ای تذکر داده ات نعمت، نداده ات حکمت و گرفته ات عبرت است. یا رب آنچه خیر است تقدیر ما کن و آنچه شر است از ما و دوستان بی ریا دور کن آمین یارب العالمین. روزا خیلی ناجوانمردانه به سرعت برق و باد میان و میرن دلم میخواد پامُ بذارم جلوشون به مخ بخورن زمین بلکه یواشتر بتازونن! راستی روز دخترای عزیزتون  مبارک، ایشالله همشون عاقبت بخیر شن   اینم پ...
3 مرداد 1396
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد