پسرم کسرا

چهارمین زادروز فندق کوچولو

                            مهم این نیست که آدما چجوری حالتُ خوب میکنن و سعی میکنن لبخند رو لبت بذارن، مهم اینه که از تمام اونچه که در اختیار دارن  استفاده میکنن  واسه این کار! و تو ممنون دار  ِ  ابر و باد و مه و خورشید و ... میشی که این آدما رو سر راهت قرار داده. و چقدر افسوس میخوری که کلمات با تمام قدرتی که دارن نمیتونن احساس سپاستُ منتقل کنن. هر چقدر باهاشون بازی میکنم ، هر چقدر بالا پایینشون میکنن اما بازم  کم میارن تو این بازی احساس خیلی خیلی کم... ببخشید به بزرگی خودتون . ...
31 تير 1393

ماه تو

  هیچ حسی نسبت  به ۱۸ جولای ندارم!  نمیتونم فک کنم که تو ،  توی این تاریخ به دنیا اومدی! نه ! تو ۲۷ تیر ماه به دنیا اومدی، آره دقیقا همین تاریخ بود! تیر ماه بود! شاید به ظاهر فرقی با هم نداشته باشن اما واسه من فرق دارن! اصلا میدونی باید بعضی ماه ها رو بزنن به نام بعضی آدما مثل همین تیر ماه که باید بزنن به نام تو! تو گرمی مثل تیر، گاهی میسوزونی مثل خورشیدش صاف و ساده ای مثل آسمون تابستونش، میدرخشی مثل ستاره های شب کویرش. آره تودقیقا باید تو همین ماه به دنیا میاومدی! ممنونم عزیزم که به دنیا اومدی، ممنون که بچه من شدی ، مال ِ من شدی... دنیای من شدی، آینه تمام قد من شدی. همونق...
25 تير 1393

عکس خانوادگی

         اتاقشُ بهم ریخته، همه وسائلُ پرت کرد وسط اتاق ، از اون مدل بازیای عجیب غریب . ناباورانه نگاش کردم! هیچی نگفتم، هر از گاهی میاومد صدام میکرد میگفت بیا ببین اتاقمُ     یهو رو کرد به منُ باباش خیلی با احساس گفت: شما  خانواده من هستین من خیلی دوستون دارم. ببینین عکستونم زدم به دیوار اتاقم! بعد این دیوارُ نشون داد!!!!     بعد  از کلی خنده خودمونُ جمع کردیم ، ازش پرسیدم حالا کدومش عکس من ُ بابایی ِ ؟ گفت همون آبیه که با آبرنگ کشیدم! نفس راحتی کشیدم،  باز جای شکر باقی ِ  او...
24 تير 1393

یک بُرش از تابستان

                  امروز دوشنبه است،۱۴ جولای ، اول هفته ، آخرین هفته ء سه سالگی   پسر کوچولوی من. هفته دیگه این موقع چهار ساله است.  ماشالله عزیز دلم، خدا حفظت کنه. انشالله ۱۳۰ سالگیت  فندق کوچولو ِ مامان. کسرای من  اینروزا بی خبر از این گذر زمان تو دنیای خودشه، بازی میکنه، نق میزنه و بزرگ میشه. واسه خودش داستان تعریف میکنه، با دایناسورای خیالی میجنگه و... خلاصه دنیایی داره . چند روز گذشته هوا خیلی خوب بود برعکس امروز !! رفتیم بام یوتبوری، از اون بالا همه شهر دیده میشد... یه قلعه بزرگ ،که تو بلندترین نقطه شهر  ساخته بودن ،  هم...
22 تير 1393

ابر و باد و مه خورشید .... همه هستن

     لابه لای روزای ابریمون چند ساعت که آفتاب پیدا میکنیم یه گریز میزنیم بیرون و حالشُ میبریم. امروز از همون گریزا زدیم و رفتیم  یه ساحل شنی پیدا کردیم و تَن که نه ولی پایی به آب زدیم         البته یه بارون یهویی، کلی غافل گیرمون کرد و خیس و آب کشیده رسیدیم خونه. کسرا میگفت بجنبین، الان خیس میشیم . گفتم بجنبین یعنی چی مادر؟میگه یعنی بدویید دیگه ....     روزای آخر مهد  یه روز که رفته بودم کسرا رو برسونم، لوئیس بهم گفت همکار ایرانیمونُ دیدی؟ گفتم نه ! گفت پایین داره کار میکنه !  موقع برگشت باهاش سلام و علیک ...
17 تير 1393

شفای بیماری

            یا منزل الشفاء و یذهب الداء صل علی محمد و آله و انزل علی وجهی الشفاء   امشب وقتی خبر بیماریشُ شنیدم خیلی ناراحت شدم، اصلا نمیدونستم چیکار میتونم بکنم. اما گاهی یک دعا فقط یک دعا کافیه تا همه چی عوض شه وتغییر کنه. پس   خواهش میکنم  سر سفره های افطارتون واسه پسر بچه ای به اسم علی دعا کنید. هم خودشُ هم پدر و مادرشُ. خیلی به دعای شما نیاز دارن. خداوندا میدانم تو را بس  ، پس به حق مقربان درگاهت شفای عاجل عطا بفرما .  لطفا برای شفای بیماریش   پنج تا صلوات بفرستید  .     ...
16 تير 1393

صدای بارون

  اینروزا خیلی بارندگی داریم ، خوشبحال حلزونا  1   . البته این فسقلی بند انگشتی ما از اونجاییکه که بلد ِ هر موقعیتی رو به نفع خودش عوض کنه از این شرایط هم نهایت استفاده رو کرد و بسی لذت برد             یکشنبه هفته پیش کسرا واسه تولد یکی از دوستاش به اسم "نو آ " دعوت شده بود! پسر بچه سوئدی که مامانش اصالتا سوئدی بود اما تو سوئیس به دنیا اومده و باباش نروژی ! و حالا بعد از ۱۰ سال زندگی تو سوئد به خاطر یه موقیعت کاری خوب تصمیم گرفته بودن برن سوئیس! در واقع این مهمونی هم جشن خداحافظی بود و هم جشن تولد دی...
15 تير 1393

تولد ساینا جون

    یه سال دیگه گذشت و ساینا خانم عزیز و ناز دختر عموی دوست داشتنی کسرا جووونم دو ساله شد. ساینا جان: روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش  زیباتر  است. تولدتُ با بهترین آرزوها تبریک میگم                                                          انشالله همیشه خوب و خوش و سلامت زیر سایه پدر و مادر مهربونت زندگی خوبی داشته باشی   &nb...
11 تير 1393

به مناسبت تولد کسرا

                                                                       سلام به  خانواده های  عزیزمون و دوستان بهتر از گل ، تقریبا دو هفته دیگه کسرا چهار سال ِ میشه و من میخوام همه شما به نوعی تو تولدش باشید ! میشه لطف کنید یه جمله یا دعا واسش بنویسید؟ بعد من هر جمله رو مینویسم رو یه کاغذ و میذارم تو یه جعبه! روز تولدش یکی یکی بازشون میکنم و واسش میخونمشون. که مثلا فلانی اینُ واست نوشته.... فیلمشم میذارم...
9 تير 1393

اصطلاحات کرمونی

                                                                          یه سایت با حال پیدا کردم یه سری اصطلاحات کرمونیُ با معنی مینویسه. چندتاشُ اینجا میذارم واسه یادگاری . هم کسرا بعدها یادبگیره هم خودم فراموش نکنم                       ...
8 تير 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم کسرا می باشد